X
تبلیغات
شهدا و فرماندهان پاوه
 
درباره ما

<-BlogAbout->
جستجو

آرشیو مطالب
لوگوی دوستان
کاربردی
پنجشنبه چهاردهم فروردین 1393 ساعت 1:28
مروري بر درگيري‌هاي كردستان از ابتداي پيروزي انقلاب تا ابتداي جنگ تحميلي.

توطئه در كردستان بلافاصله بعد از پيروزي انقلاب اسلامي شروع شد. دلايلي كه موجب شد كردستان اين‌چنين به صحنه فعاليت «ضد‌انقلاب» تبديل شود بافت اجتماعي، وجود فئوداليزم، ناسيوناليسم كردي، فقر فرهنگي و اقتصادي، اختلافات مذهبي و تفرقه‌اندازي بين تشيع و تسنن و اقليمي مناسب براي فعاليت‌هاي خرابكارانه و جنگ‌هاي چريكي و ... بود.

خبرگزاری فارس: مروري بر درگيري‌هاي كردستان از ابتداي پيروزي انقلاب تا ابتداي جنگ تحميلي


در‌مورد پيروزي انقلاب اسلامي چند نكته قابل ذكر است: 1- انقلاب در تهران و شهرهاي بزرگ نسبت به شهرهاي كوچك چند مرحله جلوتر بود. 2- بعضي از شهرهاي كوچك هرچند از روند سريع انقلاب در پايتخت و شهرهاي بزرگ عقب‌تر بودند، اما به جهت وجود روحانيت انقلابي با مسير انقلاب انطباق يافته و تأخير زماني باعث اختلاف در حركت نشد. 3- در نقاطي كه روحانيت فعال و انقلابي حضور نداشت، انحراف در هدايت و مسير انقلاب اجتناب‌ناپذير بود. 4- گروه‌هاي چپ و بعضاً راست پس از اينكه درك كردند از جريان انقلاب و رهبري آن عقب هستند و داعيه رهبري خلق را داشتند، دست به حركات تند زدند تا بدين ترتيب عقب‌ماندگي خود را جبران كنند. لذا مناطق حساس و تحريك‌پذير، همچون كردستان و تركمن‌صحرا را انتخاب كردند و با سوار شدن بر موج انقلاب در اين مناطق، روند انقلاب را به دست گرفتند. اين امر يكي از عوامل اصلي بروز بحران‌هاي داخلي بعد از پيروزي انقلاب اسلامي است. در مقاله زير به تجزيه و تحليل اين موضوع در منطقه كردستان پرداخته شده است. توطئه در كردستان بلافاصله بعد از پيروزي انقلاب اسلامي شروع شد. دلايلي كه موجب شد كردستان اين‌چنين به صحنه فعاليت «ضد‌انقلاب» تبديل شود بافت اجتماعي، وجود فئوداليزم، ناسيوناليسم كردي، فقر فرهنگي و اقتصادي، اختلافات مذهبي و تفرقه‌اندازي بين تشيع و تسنن، محيط جغرافيايي و اقليمي مناسب براي فعاليت‌هاي خرابكارانه و جنگ‌هاي چريكي و وجود عناصر وابسته از خوانين، ساواكي‌ها و ارتشي‌هاي فراري گرفته تا گروه‌هاي چپ الحادي و التقاطي و شيوخ مرتجع و قرار داشتن در همسايگي عراق بود. عزالدين حسيني در 10 اسفند 1357 در راستاي موارد فوق گفت: «مبارزه در ايران به‌طور كلي عليه ظلم و استبداد و براي آزادي بوده است، ولي در كردستان رنگ مذهبي كمتري داشته، بلكه رنگ ملي و سياسي آن غلبه بيشتري داشته است.» وي با اينكه مدعي بود به عنوان روحاني در تمام تظاهرات، اعتصابات و سخنراني‌هاي انقلاب شركت داشته، حكومت اسلامي را «حكومت ارتجاعي» و حكومتي كه قابل پذيرش نيست مي دانست. در مقابل با اذعان به اينكه «افق سياسي ما وسيع باشد»، به حمايت از گروه‌هاي ضد‌انقلاب مي پرداخت. در نتيجه از همان ابتداي امر سراسر كردستان در زير سلطه گروه‌هاي چپ الحادي قرار گرفت و تمام امكانات شهري و روستايي به دست آنان افتاد. در چنين فضايي گروه‌هاي طرفدار خودمختاري كردستان، چون حزب دموكرات به همراه شيوخ مرتجع، فئودال‌ها و ارتشيان فراري با انگيزه‌هاي اسلامي مردم منطقه ترسيم نمايند. از آنجا كه امام جايگاه ويژه‌اي در بين مردم داشتند، گروه‌ها شرايط را براي موضعگيري علني در مقابل ايشان مساعد نمي‌ديدند، اما با اين حال در همان روزهاي اوج انقلاب با پخش اين شايعه كه (امام) خميني شيعه است و بزودي تمام اهل تسنن را از بين خواهد برد، اذهان ساده مردم كرد را شديداً آشفته ساختند و زمينه را براي اقدام نظامي عليه انقلاب اسلامي فراهم آوردند. در روزهاي نخست حيات انقلاب اسلامي، انديشه‌هاي رهبري انقلاب به لحاظ نو بودن هنوز كاملاً مشخص نشده بود و شناخت و ارزيابي آنها براي مردمي همچون مردم كردستان كه از داشتن رهبران روحاني متقي و انقلابي محروم بودند، بسيار مشكل بود. گروه‌هاي چپ با استفاده از اين خلأ، تفسيري از انقلاب اشاعه دادند كه مبتني بر اصول ايدئولوژيك خودشان بود. در نتيجه از همان ابتداي امر حكومت اسلامي مخالف خواسته‌هاي خلق ايران معرفي گرديد و مبارزه با آن به اشكال مختلف از جمله مبارزه نظامي در برنامه كار گروه‌هاي مدعي دفاع از خلق‌ها بويژه خلق كرد قرار گرفت. مبارزه مسلحانه در شكل حمله به پادگان مهاباد تنها هشت روز پس از پيروزي انقلاب آغاز شد. اين حمله درست زماني انجام شد كه از سوي دولت و امام هيأتي براي تشريح اهداف انقلاب اسلامي و گفت‌و‌گو با عزالدين حسيني وارد مهاباد شده بود. شيخ عزالدين حسيني اين اقدام ضد‌انقلابي را حركتي جهت خلع سلاح هواداران رژيم سابق دانست و گفت: «در جريان مذاكرات با هيأت اعزامي از تهران، شورش مهاباد پيش آمد و سربازان و افسران انقلابي، بعضي از افراد نظامي طرفدار رژيم سابق را خلع سلاح كردند.» در همين اثنا راديويي به نام «صداي آزاد كردستان» تحت پوشش خودمختاري، مردم را به قيام عليه نظام اسلامي دعوت مي‌كرد، اقدام به پخش اعلاميه‌هاي حزب دموكرات كردستان شيخ عزالدين حسيني كرده و از مردم كردستان دعوت مي‌كرد تا «براي دستيابي به خودمختاري كردستان قيام كنند.» در پي آن سراسر كردستان درگير نا‌آرامي‌ها و تظاهرات مي‌شود. در سنندج بيش از 4 هزار نفر از اعضاي گروهك «جمعيت دفاع از آزادي و انقلاب» (كه سخنگوي آن صديق كمانگر كمونيست بود و از حمايت شيخ عزالدين حسيني برخوردار بود) اقدام به راهپيمايي كردند و شعارهايي چون «اسلحه در دست مردم تنها راه پاسداري از انقلاب است، كشته نداديم كه آشتي كنيم، شوراي انقلابي نظامي، فقط با انتخاب آزاد سربازان، درجه‌داران و افسران تشكيل گردد» سر دادند. به دنبال اين حوادث، خبرگزاري فرانسه گزارش داد: «كردها كه در غربي‌ترين بخش ايران در كنار عراق زندگي مي‌كنند، يك‌بار ديگر پس از 29 سال زمزمه تجزيه‌طلبي سر‌داده‌اند. اخباري كه از كردستان مي‌رسد، حاكي است كه تظاهرات گسترده‌اي در شهرهاي اين استان با شركت معلمان، كارگران، دانش‌آموزان، نظاميان و مردان مسلح كرد صورت گرفته است و اين تظاهرات به عنوان حركت مخالفي عليه دولت مركزي تلقي مي‌شود.» راديو لندن نيز در تفسيري گفت: بحران كردها در مرز ايران و عراق مهمترين مشكلي است كه دولت جديد ايران با آن روبه‌روست. اين راديو افزود: در ماه‌هاي اخير و بعد از ضعيف شدن شاه ايران، كردها توانستند اسلحه زيادي در حمله به پاسگاه‌هاي ايران به‌دست آورند. پادگان‌ها در دست ضد انقلاب در تداوم اقدامات گروه‌هاي ضد‌انقلاب در تسخير پايگاه‌ها و پاسگاه‌هاي نظامي منطقه كردستان در روز پنجم اسفندماه 1357 پادگان‌هاي پسوه و پيرانشهر در نزديكي مهاباد عملاً به دست افراد مسلح كرد خواهان خود مختاري افتاد. علاوه بر اين، بيانيه‌هايي در شهرهاي سقز، بانه و مريوان پخش شد كه در آنها از مردم خواسته شده بود به پايگاه‌هاي نظامي حمله نمايند. از سوي ديگر در حالي كه هيأت اعزامي دولت به كردستان تلاش داشت تا از طريق مذاكره و دادن امتياز به اشغال پادگان‌ها پايان دهد، سازمان چريك‌هاي فدايي خلق اقدام به آموزش جوانان كرد كرده و هواداران اين سازمان در اجتماعي در سنندج خواستار اداره پادگان‌ها به‌وسيله شوراهاي انقلابي شدند. در پي گسترش نا‌آرامي‌ها و اقدامات مسلحانه گروه‌هاي ضد‌انقلاب روزنامه اطلاعات نوشت: «رزمندگان كرد جدايي‌طلب، جاده‌ها، شهرها و مناطق حساس را زير‌نظر و كنترل دارند.» از سوي ديگر براي جلوگيري از حمله مهاجمين مسلح، به پادگان‌هاي نظامي، به دستور سرلشكر قرني، رئيس ستاد ارتش، جت‌هاي شكاري بر فراز شهرهاي كردستان به پرواز درآمدند. در پي اين اقدام، اين شايعه در منطقه قوت گرفت كه «چنانچه رزمندگان كرد بر درخواست خود مبني بر خودمختاري پافشاري كنند، دولت مركزي دست به عمليات نظامي در منطقه خواهد زد.» به دنبال آن ترك‌هاي مقيم مناطق كردنشين به سرعت خانه و كاشانه خود را تخليه كردند و به سوي شهرهاي تبريز و اروميه گريختند. در اين ايام امام خميني در ديدار گروهي از علماي كردستان با ايشان، ضمن واجب الهي دانستن وحدت تمامي اقشار ملت خطاب به آنان فرمودند: بر شما مأموران كردستان و علماي كردستان برحسب وظيفه ملي و شرعي است كه اگر چنانچه آنجا نغمه‌اي از جهال يا از مفسده‌‌جوها در اين امور بلند شد، بدانيد كه اين از حلقوم اجانب است. آنها مي‌خواهند اين اختلافات را ايجاد كنند تا باز برگردند به حال اول منتها به فرم ديگر. تنها سه روز پس از سخنان امام خميني، شيخ عزالدين حسيني در يك مصاحبه مطبوعاتي اعلام كرد: اگر به خواسته‌هاي ما كه در قطعنامه 8 ماده‌اي منتشر شده است توجه نشود، ما هر طوري كه صلاح بدانيم، مبارزه خواهيم كرد. در مقابل احمد مفتي‌زاده، باني گروهي تحت عنوان حزب «مساوات اسلامي» در مورد مفاد قطعنامه 8 ماده‌اي كردستان مي‌گويد: در اين 8 ماده كمترين رنگ اسلامي به چشم نمي‌خورد. وي ضمن تأكيد بر حق خودمختاري خلق كرد، در مورد شيوه رسيدن به اين هدف برخلاف شيخ عزالدين حسيني كه بر مبارزه مسلحانه اصرار دارد، اعلام كرد: طريق راه سياسي هم براي ملت و هم در شرايط فعلي انقلاب پسنديده‌تر است. همزمان با اوج‌گيري ناآرامي‌ها در سنندج، احزاب چپ مدعي رهبري كرد كه در پي سيطره نظامي بر كردستان بودند، بعد از تصرف پادگان‌هاي مهاباد، پسوه و پيرانشهر، تداركات خلع سلاح پادگان سنندج را ديدند. اگر آنها در اين اقدام موفق مي‌شدند، مي‌توانستند از لحاظ استراتژيك بخش زيادي از منطقه كردستان را از كنترل دولت خارج سازند و حدفاصل سنندج، مهاباد كه اصلي‌ترين مركز فعاليت گروه‌هاي ضد انقلاب بود، به تصرف آنها درمي‌آمد و راه براي تصرف پادگان‌هاي جلديان، سردشت، سقز و غيره هموار مي‌شد. مهم‌تر از آن، تسخير پادگان سنندج به مثابه به دست گرفتن دروازه كردستان بود و در واقع با به چنگ آوردن پادگان و لشكر 28 سنندج، آنها مي‌توانستند ارتباط مابقي پادگان‌هاي منطقه را از لحاظ كمك گرفتن و تقويت شدن قطع كنند و بدين ترتيب زمينه‌هاي سقوط آنان را فراهم كنند. در روز 27 اسفند مسئوليت حجت‌الاسلام صفدري و مفتي‌زاده كه در غيبت آن دو رخ داد و با پخش شايعه «خالي كردن گندم سيلوي سنندج» از سوي حكومت براي گرسنگي دادن به كردهاي اهل تسنن، مردم را براي حمله به پادگان سنندج تحريك كردند. در همين اثنا صديق كمانگر به اتفاق چند تن راديو سنندج را اشغال كردند و با خواندن پيامي، مردم را به حمله به پادگان تشويق نمودند. وي طي پيامي از مردم خواست: «مردم قهرمان و مبارز كردستان، هر كس سلاحي دارد، به پادگان حمله كند. هر فشنگ شما مي‌تواند همرزمتان را نجات دهد. شهر را سنگربندي كنيد.» علاوه بر اين، وي طي تماس با مهاباد از شيخ عزالدين حسيني و نيروهاي حزب دموكرات كمك خواست. در پي اين درخواست گروه گروه از نيروهاي مسلح مهاباد، بوكان و شهرهاي ديگر به سوي سنندج سرازير شدند. آنها ابتدا پادگان ژاندارمري را كه در جنب پادگان لشكر 28 قرار داشت بر اثر خيانت برخي فرماندهان آن بدون هيچ گونه مقاومتي تسخير كردند و اسلحه‌هاي آن را به غنيمت گرفتند. فرمانده لشكر 28 سنندج به دست مهاجمان اسير شد و آنها از او خواستند از طريق راديو به پادگان دستور دهد تا تسليم شوند. به‌رغم اين كه وي از سربازان و درجه‌داران و افسران مقاومت كننده خواست كه در مقابل نيروهاي محاصره كننده مقاومت نكنند و بي‌درنگ تسليم شوند، ولي آنها از دستورات او سرپيچي كرده و به مقاومت خود ادامه دادند. با ادامه اين مقاومت، به دستور سرلشكر قرني، رئيس ستاد ارتش چند فروند هلي‌كوپتر حلقه محاصره را به مسلسل بستند و با اعزام نيروهاي كمكي، حمله مهاجمين را با شكست مواجه كردند. دكتر مصطفي چمران در يادداشت‌هاي خود در مورد توطئه سنندج مي‌نويسد: در ساعت 23 روز 27/12/57 هزاران نفر از توطئه‌گران پادگان نظامي سنندج را محاصره كردند و بدون آن كه گلوله‌‌اي از داخل به طرف آنها شليك شود وارد پادگان شدند و 21 سرباز را كشتند و چند ساختمان را تسخير كردند. مي‌رفت كه پادگان بزرگ سنندج به دست توطئه‌گران سقوط كند و به همان روز سياه مهاباد بيفتد اما تيمسار قرني (كه خدا رحمتش كند) تصميم گرفت كه پادگان سنندج را محافظت كند و اجازه ندهد كه بي‌شرمانه مثل مهاباد به دست دشمن سقوط نمايد. لذا عده‌اي از پاسداران و سربازان را از كرمانشاه با هلي‌كوپتر به داخل پادگان سنندج گسيل داشت و آنها مدت 11 روز زير آتش مهاجمين مقاومت كردند تا پادگان را از سقوط حتمي نجات دادند. دولت موقت و مقاومت پاسداران اما اين قاطعيت تيمسار قرني در برخورد با گروه‌هاي ضد انقلاب در سنندج به مذاق دولت خوش نيامد و در اوج درگيري‌ها وزير كشور وقت با ارسال تلگرافي، از وي خواست تا از به‌كارگيري هلي‌كوپترهاي مجهز به مسلسل در مقابله با مهاجمين به پادگان سنندج خودداري كرده و از پرواز فانتوم‌ها بر فراز شهر جلوگيري نمايد. شهيد قرني در پاسخ به تلگراف وزير كشور گفته بود: «تا موقعي كه اينجانب از طرف رهبر انقلاب مسئوليت اداره ارتش را دارم، از انجام نظر جنابعالي و آزاد كردن افرادي كه به داخل پادگان هجوم برده‌اند و تا زماني كه متجاوزان گمراه، شهر را به وضع آرام برنگردانند و ايستگاه راديو و تلويزيون و ستاد لشكر 28 سنندج و فرودگاه به مسئولان معين واگذار نشود، معذورم.» در نتيجه اين ايستادگي بنا به دستور نخست وزير موقت انقلاب اسلامي، شهيد قرني از سمت رياست ستاد كل ارتش كنار گذاشته شد و به ترتيب دولت در مقابل تبليغات گروه‌هاي چپ كه شهيد قرني را «قاتل مردم كردستان» مي‌ناميدند، تسليم شد. در حالي كه پادگان سنندج و مراكز اصلي اين شهر هنوز در معرض تهاجم نيروهاي مهاجم بود. راديو لندن درخصوص بركناري قرني از سمت خود گفت: تغيير رئيس ستاد ارتش ايران به خاطر شدت عملي بوده است كه ضمن زد و خوردها با كردها در پيش گرفته شده است. بنابراين دولت موقت به جاي اين كه با گروه‌هاي مسلح ضد انقلاب با قاطعيت برخورد كند و از مدافعان انقلاب اسلامي حمايت نمايد، روش مماشات را در قبال آنان در پيش گرفت و با دادن امتيازات مختلف، آنها را در اهدافشان جدي‌تر ساخت. البته اين سياست از همان ابتداي قدرت رسيدن دولت موقت اتخاذ شده بود. دولت بازرگان در ابتداي كار يكي از افسران توده‌اي به نام ابراهيم يونسي را به سمت استاندار حساس‌ترين استان كشور يعني كردستان منصوب كرد. خود دكتر يونسي درباره اقداماتش در كردستان مي‌گويد: در شروع كار كوشيدم ميان گروه‌هاي مختلف تفاهم و توافق به وجود آورم تا براساس اين تفاهم، آرامش در منطقه به وجود آيد. به اين منظور قبل از هر چيز بايد كميته‌ها و پاسداران را تصفيه مي‌كردم. يكي از اين كميته‌ها كه احمد مفتي‌زاده آن را اداره مي‌كرد، باعث به وجود آمدن مشكلات و ناراحتي‌هاي زيادي در منطقه بود. انتصاب فريده قريشي، كانديداي سازمان چريك‌هاي فدايي خلق شاخه سنندج، براي مجلس شوراي اسلامي به سمت رياست بهداري و بهزيستي سنندج از سوي دكتر سامي وزير بهداري و بهزيستي دولت موقت نيز در همين راستا است. اين روند در طول حكومت دولت موقت ادامه داشت و جز تقويت گروه‌هاي مسلح و ضد انقلاب، نتيجه‌اي به بار نياورد. سفارت امريكا در تهران طي گزارشي براي وزارت خارجه آن كشور نوشت: ظاهراً شورشيان كرد بيشتر نقاط شهر را اشغال كردند. هر چند پادگان هنوز در دست ارتش است و از قرار معلوم از اروميه و تهران به وسيله هلي‌كوپتر نيروي تقويتي به آنجا ارسال مي‌شود. خبرگزاري فرانسه نيز گزارش داد كه رهبري، در سنندج به دست نيروهاي راديكال‌تر احتمالاً شامل عناصر فدائيان افتاده است. خبرگزاري فرانسه تصريح مي‌كند كه: اين جنگ (درگيري سنندج) دولت را با سخت‌ترين مبارزه‌طلبي‌هايي كه تاكنون با آن ارتش تأييد خواهد شد و در نتيجه، ديگر گروه‌هاي ناراضي احتمالي تشويق خواهند شد كه در مورد خواسته‌هاي خود پافشاري كنند. حضور هيأت تهران در سنندج اين پيش‌بيني خبرگزاري فرانسه به طور وحشتناكي درست از آب درآمد. در روزهاي نخستين سال 1358 در حالي كه هيأت اعزامي از تهران مركب از مرحوم آيت‌الله طالقاني، شهيد دكتر بهشتي، حاج سيد جوادي، بني‌صدر و حجت‌الاسلام هاشمي رفسنجاني در حال مذاكره با شيخ عز‌الدين حسيني و رهبران دموكرات كردستان و ساير دست‌اندركاران قضايي پادگان‌ سنندج بودند تا آتش‌بس را در شهر برقرار نمايند، نيروهاي مسلح شورشي كه قصد داشتند ماجراي مهاباد را تكرار كنند حلقه محاصره را به دور پادگان سنندج تنگ‌تر كردند. آتش‌بسي كه در روزهاي دوم و سوم فروردين 1358 در اين شهر برقرار شده بود بارها توسط افراد مسلح نقض گرديده و تقصير آن به گردن نيروهاي مستقر در پادگان سنندج انداخته شده بود. اما همه اين ترفندها، به سبب حضور آيت‌الله طالقاني و هيأت همراه در منطقه و افشاگري‌هاي ايشان از يك سو و مقاومت نيروهاي نظامي مستقر در پادگان سنندج از سوي ديگر با شكست مواجه شد و نيروهاي مهاجم نتوانستند به اهداف خود در حمله به پادگان سنندج دست يابند. آيت‌الله طالقاني در سخنراني‌هاي مختلفي كه در سنندج ايراد كردند بارها از مردم كردستان خواستند مه «آلت دست» نشوند و به دولت اسلامي اجازه دهند تا سر فرصت به خواسته‌هاي آنان رسيدگي كند. در قطعنامه‌اي هم كه پس از دستيابي به توافقات بين طرفين از سوي هيأت اعزامي از تهران انتشار يافت، هيأت تضمين كرد كه: 1- حقوق همه مردم ايران از جمله مردم كردستان تأمين شود. 2- مردم كردستان براي اشاعه فرهنگ كردي آزادي كامل داشته باشند. 3- امور منطقه با اراده و انتخاب مردم اداره شود. 4- همه گونه امكانات به مردم كردستان داده شود و منابع اقتصادي داده شود و منابع اقتصادي منطقه در راه رفاه مردم به كار گرفته شود. 5- مردم كردستان حق دخالت در سياست عمومي و تصميم‌گيري در سرنوشت مملكت بدون هيچگونه تبعيضي را داشته باشند. در پي توافقات به عمل آمده آتش‌بس در سنندج برقرار گرديد و هيأت اعزامي دو كميته انقلابي اين شهر به سرپرستي مفتي‌زاده و حجت‌الاسلام صفدري را منحل كرد و يك شوراي 5 نفره مركب از 2 نفر از جناح وابسته به احمد مفتي‌زاده، 2 نفر از شوراي موقت انقلاب سنندج وابسته به عزالدين حسيني و حزب كومله و يك نفر نماينده آيت‌الله طالقاني را مسئول اداره شهر كرد تا مقدمات انتخابات شوراي 11 نفره براي اداره شهر را فراهم آورد. به اين ترتيب غائله اول سنندج به طور موقت پايان يافت. در پايان گروهك‌ها توانستند درصد قابل توجهي ازخواسته‌هاي خود را تحمل كنند با گروهك‌هايي كه در راه رسيدن به هدف تسخير مسلحانه سرتاسر كردستان در سنندج ناكام مانده و نتوانسته بودند با تصرف پادگان لشكر 28 به نيات خود دست يابند با تحريك عده‌اي از نظاميان وابسته مسئله اداره پادگان‌ها تحت نظر شوراي انقلابي را مطرح كردند تا به اين طريق بر پادگان‌هاي نظامي تسلط يابند. به دنبال آن عده‌اي به عنوان افسران و درجه‌داران ارتش در شهرهاي كردستان دست به راهپيمايي تحصن و اعتصاب زدند و در قطعنامه‌اي اعلام كردند «همه پادگان‌ها در كردستان بايد تحت نظر شوراي انقلاب اداره شود بدين‌منظور بايد يك كميته مشترك نظامي از افسران ميهن‌پرست و نمايندگان شوراي انقلابي تشكيل گردد» از سوي ديگر با نزديك شدن زمان انجام «رفراندوم تعيين نظام سياسي كشور» تلاش‌هاي گسترده‌اي از سوي احزاب چپ و التقاطي و شيوخ مرتجع براي جلوگيري از شركت مردم در رفراندوم صورت گرفت. شيخ‌ عزالدين حسيني در اين مورد گفت: «چون محتواي جمهوري اسلامي مبهم و نامعلوم است و حق تعيين سرنوشت و مسئله خودمختاري كردستان در چارچوب ايران آزاد و حقوق حقه ساير خلق‌ها نامشخص مي‌باشد، بنابراين از شركت در رفراندوم خودداري مي‌نمايم.» در پي تبليغات گسترده در مخالفت با رفراندوم در سرتاسر كردستان در بين كشاورزان منطقه شايع شد «اگر برگ سبز به صندوق بيندازيد اراضي شما را پس مي‌گيرند و به مالكان مي‌دهند.» در روز رفراندوم صندوق‌هاي بسياري را به آتش كشيدند و مردم را به گلوله بستند. به عنوان نمونه از 45 صندوق مستقر در روستاي سقز تنها 3 صندوق به ستاد انتخابات برگشت. در مهاباد عده‌اي مسلح، مانع از رأي دادن مردم و حضور آنها در حوزه‌هاي رأي‌گيري شدند. در سنندج چندين صندوق را به آتش كشيده بودند و به اين ترتيب از انجام يك رفراندوم آزاد در منطقه كردستان جلوگيري كردند و مردم مسلمان كردستان را از اداي دين به اسلام محروم ساختند. بعد از اخلالگري در رفراندوم نيروهاي ضد انقلاب مسلحانه وارد نقده شدند و اقدام به قدرت‌نمايي كردند. حزب دموكرات به منظور گسترش بحران از منطقه كردستان به آذربايجان غربي هيچگاه دست از توطئه و اخلالگري در منطقه نقده برنداشتند و هر چند كه به خاطر دخالت ارتش و حضور پاسداران انقلاب در رسيدن به اين هدف ناكام ماندند. با اين حال در تاريخ 20 تير ماه 1358 فرصتي به دست آمد تا عده‌اي از فئودال‌هاي منطقه از جمله فئودال طاغي «سنارمامدي» با نهايت حزب دموكرات و با استفاده از كمك‌هاي مالي رئيس سابق ساواك آذربايجان غربي و كمك‌هاي تسليحاتي دولت عراق عليه انقلاب اسلامي و دولت مركزي دست به قيام مسلحانه زده و بر شهر مرزي «سرو» مسلط شوند و نيروهاي ژاندارمري را مجبور به عقب‌نشيني به خاك تركيه نمايند. ژاندارمري اروميه عده‌اي از ژاندارم‌ها و نيروهاي داوطلب محلي اروميه را به شهر سرو فرستاد. ولي آنها در گردنه (قلعه حصار) در وسط اروميه – سرو به محاصره نيروهاي شورشي درآمدند و با دادن تلفات سنگين به اروميه بازگشتند. در پي اين حادثه نيروي زميني ارتش به فرماندهي تيمسار فلاحي فرمانده نيروي زميني در حالي كه دكتر چمران در كنار او بود براي كمك به ژاندارمري به «قلعه حصار» رفت و با يك عمليات نظامي اين گردنه را تسخير كرد. در اين عمليات دكتر چمران در اولين حركت انقلابي – نظامي خود با كلاشينكف پيشاپيش نيروهاي نظامي حركت و راه را براي عبور تانك‌ها باز مي‌كرد. در نتيجه اين رشادت‌ها گردنه سخت (قلعه حصار) از چنگال نيروهاي ضد انقلاب خارج شد و با بازشدن راه اروميه به سرو، شهر مرزي سرو از محاصره خارج گرديد. فئودال‌هاي منطقه نيز با فرستادن نمايندگان خود موافقت كردند كه دست از جنگ و خونريزي بردارند. اما در همان ايامي كه مذاكرات در اروميه در حال انجام بود، گروهي از فئودال‌ها با حمايت‌ حزب دموكرات‌ كردستان با منطقه «قطور» حمله بردند و 6 پاسگاه ژاندارمري را خلع سلاح كردند. همزمان عده‌اي از عناصر مسلح ضد انقلاب در (منطقه بند) كمين كرده و اقدام به غارت اموال مردم و حملات مسلحانه عليه نيروهاي دولتي كردند. در پي اين حوادث ارتش پس از اتمام مأموريت در قلعه‌حصار به اروميه بازگشت تا براي پاكسازي منطقه قطور به آن مناطق عازم شود. اما گروه‌هاي ضد انقلاب كه ازعمليات ارتش به هراس افتاده بودند تلاش كردند تا با تحريك عوامل خود، در داخل نيروهاي مسلح، انسجام آن را به هم ريخته و مانع از انجام مأموريت‌ ارتش شوند در خلال ناآرامي‌ها و درگيري‌‌هاي مسلحانه در منطقه مرزي اروميه اخباري مبني بر دخالت عراق در امور داخلي ايران و ورود اسلحه از آن كشور براي شورشيان كرد در مطبوعات ايران درج گرديد. روزنامه جمهوري اسلامي طي گزارشي از وضعيت منطقه خبر داد «در دهكده مرزي به نام «سرو» حد فاصل اروميه – كردستان اسلحه زيادي وجود دارد كه از مركز عراق به داخل ايران وارد مي‌شود». نقش دولت بعثي عراق در همين حال وزارت كشور ايران اعلام كرد كه اخيراً بنا به دعوت دولت عراق «سردار جاف» - رئيس ايل جاف – به بغداد رفت و دولت عراق دو ميليون دينار عراقي در اختيار او گذاشت تا براي ايجاد ناآرامي در ايران از آن استفاده كند. علاوه بر اين دولت بعثي عراق به تحكيم و تثبيت مواضع خود در مرز مشترك با ايران در منطقه كردستان اقدام كرد. در اسناد سفارت امريكا در تهران در اين‌باره چنين آمده است: اخيراً دولت بغداد سربازان بيشتري را به مناطق كردنشين اعزام داشته و مرز خود با ايران را بسته است و بر جريان امور، نظارت دقيق دارد. هدف عراق اين است كه ثابت كند اگر ايران با عراق همكاري ننمايد بغداد مي‌تواند وضع را مشكل كند. اين در حالي است كه سعدون حمادي وزير خارجه وقت عراق ادعا مي‌كند كه فعاليت‌هاي خرابكارانه‌ از داخل ايران عليه عراق انجام مي‌شود كه هدف آن ايجاد مشكلاتي در روند انقلابي اين كشور است. از سوي ديگر روزنامه الثوره ارگان حزب بعث عراق، جمهوري اسلامي ايران را «همدست امپرياليسم» خوانده و مي‌نويسد: «دولت ايران ديگر نمي‌تواند نيات ستيزه‌جويانه و توسعه‌طلبانه خود را پنهان كند. دولت ايران با بازگرداندن اوضاع به وضعي كه در گذشته بود به ميل و خواسته امريكا عمل مي‌كند.» اين عبارت در زماني گفته و نوشته مي‌شود كه علاوه بر حكومت و نيروهاي مسلح عراق، عده‌اي از كردهاي مسلح آن كشور، در شورش‌هاي كردستان ايران دست دارند و از آنجايي كه ژاندارمري و گارد مرزي ايران كنترل كافي بر مرزهاي مشترك ايران و عراق در ناحيه كردستان ندارند، رفت‌وآمد شورشيان و تبادل پول و اسلحه در مرز بدون مانع صورت مي‌پذيرد. با افزايش تنش بين ايران و عراق و تنگاتنگ‌ شدن همكاري‌هاي مالي، لجستيكي و تبليغاتي بغداد با گروه‌هاي ضد انقلاب در كردستان اين گروه‌ها برنامه سيطره بر كردستان را با شدت و حدت بيشتري دنبال كردند. در تاريخ 23 تيرماه 1358 صدها نفر از افراد مسلح احزاب چپ، وارد مريوان شدند و 25 پاسدار كرد محلي را محاصره كردند كه نيمي از آنها را كشتند و بقيه را مجروح يا متواري كردند. سپاه پاسداران كرمانشاه 100 پاسدار را به مريوان اعزام مي‌كند ولي آنها هنگامي به شهر مي‌رسند كه، كار از كار گذشته است و لذا در پادگان ارتشي مريوان در چهار كيلومتري خارج شهر مستقر مي‌شوند. احزاب چپ براي اعتراض به ورود پاسداران به پادگان مريوان، مردم شهر را به اردوگاهي در هشت كيلومتري خارج شهر بردند و زير چادر جمع كردند تا با تحصن آنها پاسداران انقلاب مجبور به ترك پادگان شوند. علاوه بر اين مردم با بستن راه‌ها مانع از حركت 100 دستگاه تانك و زره‌پوش اعزامي شدند. از سوي ديگر تعدادي از افراد گروهكي، از سنندج به سوي مريوان به حركت درآمدند و با جلو انداختن زن‌ها و كودكان تصميم گرفتند به پادگان ارتش در مريوان حمله كنند. علاوه بر اين نيروهاي زيادي از كردهاي داخل و خارج كشور تمامي ارتفاعات مشرف به شهر مريوان را محاصره كردند. در تمام اين مدت ارتش با آن‌كه فقط 4 كيلومتر با مريوان فاصله داشت، حركتي نكرد. پس از سلطه بر مريوان كه به يمن سياست‌سازشكارانه دولت موقت و پذيرش خروج پاسداران غيربومي از مريوان به دست آمد، گروه‌هاي تجزيه‌طلب نيروهاي خود را براي تصرف جنوبي‌ترين شهر منطقه كردستان يعني پاوه اعزام كردند. با سقوط پاوه ديگر سرتاسر منطقه كردنشين زير سلطه سياسي و نظامي احزاب چپ قرار مي‌گرفت و هيچ نيروي مقاومتي در برابر احزاب مخالف نظام اسلامي باقي نمي‌ماند. نيروهاي تجزيه‌طلب بويژه حزب دموكرات كردستان بعد از قريب 7 ماه كشمكش و جنگ و گريز، به ضعف دولت موقت پي برده زمان را براي اجراي آخرين پرده از سناريوي خود يعني تصرف پاوه و در پي آن تجزيه كردستان مساعد مي‌ديدند. در پي اين هدف، حزب دموكرات كردستان در تاريخ 14 مرداد 1358 يعني تنها يك هفته قبل از شروع حمله به پاوه، طي نامه سرگشاده‌اي خطاب به امام خميني و حمله شديد به ارتش اعلام كرد: حضرت آيت‌الله: با صراحت و مسئوليت تمام اعلام مي‌كنيم كه كردستان در آستانه فاجعه بزرگي قرار دارد و توطئه گسترده‌اي عليه مردم ستمديده كردستان در شرف تكوين است. قرائن و شواهد نشان مي‌دهد كه فاجعه نزديك است... ما نمي‌خواهيم اين حقيقت تلخ از نظر رهبر عاليقدر انقلاب پنهان بماند. اگر نيروهاي ضدانقلاب كه اكنون دارند از هر طرف به سوي كردستان ارتش گسيل مي‌دارند به دستاوردهاي انقلاب ما حمله كنند اگر روي خلق ما اسلحه بكشند يقين داشته باشند كه خلق ما و زحمتكشان كردستان يكپارچه و متحد از انقلاب و دستاوردهاي آن دفاع خواهد كرد. حضرت آيت‌الله: شخص آن حضرت به مردم ايران ياد داده‌ايد كه براي دفاع از حق مسلم خود از هيچ ارتشي نهراسد. مطمئن باشيد مردم كردستان اين درس رهبر انقلاب را فراموش نكرده‌اند... فاجعه پاوه تنها يك هفته پس از انتشار اين نامه سرگشاده افراد مسلحي از ايل قلخاني و ايل جوانرود و طرفداران سالارجاف و پاليزبان به همراه حزب دموكرات، حزب كومله، چريك‌هاي فدايي خلق، طرفداران جلال طالباني و... نيروهاي خود را براي محاصره پاوه تجهيز كردند. در تاريخ 20/5/1358 عده‌اي از چپي‌ها و طرفداران حزب دموكرات در قريه قوري قلعه متحصن شده و با صدور قطعنامه 12 ماده‌اي خواستار تشكيل شوراي شهرستان پاوه، تصفيه سپاه پاسداران پاوه و حق خود مختاري كردستان شدند. در روز 22/5/58 شورشيان مسلح همه راه‌ها را به تصرف خود درآورده، پاوه را محاصره كردند و چند كاميون خواروبار را كه از كرمانشاه به پاوه مي‌رفت تصرف نمودند. محاصره شهر ساعت به ساعت تنگ‌تر مي‌شد و درگيري‌ها شدت بيشتري به خود مي‌گرفت. در نيمه شب 24/5/58 درگيري‌ها به اوج و همه ارتفاعات اطراف شهر به دست مهاجمين افتاد كه پاسداران به مقر خود در وسط شهر عقب‌نشيني كردند. در روز 25/5/58 در حالي كه جنگ بشدت ادامه داشت فرمانده سپاه پاوه توسط بي‌سيم اطلاع داد كه اگر كمكي نرسد تا يك ساعت ديگر شهر به تصرف مهاجمين درخواهد آمد. در حالي كه خطر سقوط، شهر پاوه را هر لحظه تهديد مي‌كرد از طرف دولت موقت، دكتر چمران مأموريت يافت براي مقابله با اشرار به سوي پاوه حركت كند. دكتر چمران وقتي وارد شد كه از 60 پاسدار غيرمحلي فقط 16 نفر باقي مانده بودند و از اين تعداد 6 يا 7 نفر مجروح شده بودند و قادر به جنگ نبودند... مهمات آنها به پايان رسيده بود. همه ارتفاعات شهر به دست دشمن سقوط كرده بود. بيمارستان معروف پاوه به دست آنها افتاده بود و نيرويي بين 2000 تا 8000 نفر از گروه‌هاي چپي و راستي با اسلحه سبك و سنگين منطقه را زير سيطره خود گرفته بودند. در حالي كه مي‌رفت آخرين نقطه مقاومت در شهر پاوه سركوب شود و نيروهاي شورشي تا 30 متري پاسگاه، محل استقرار دكتر چمران و پاسداران انقلاب پيشروي كرده بودند، فرمان تاريخي امام مبني بر حركت ارتش به سوي پاوه همه چيز را دگرگون كرد. امام خميني در تاريخ 26/5/1358 به عنوان فرمانده كل قوا با صدور پيامي اعلام كردند: «به دولت و ژاندارمري اخطار مي‌كنم كه اگر با توپ‌ها و تانك‌ها و قواي مجهز تا 24 ساعت ديگر حركت به سوي پاوه نشود من همه را مسئول مي‌دانم. من به عنوان رياست كل قوا به رئيس ستاد ارتش و ژاندارمري دستور مي‌دهم كه بي‌انتظار دستور ديگر، بدون فوت وقت با تمام تجهيزات به سوي پاوه حركت كنند و به دولت دستور مي‌دهم وسايل حركت پاسداران را فوراً فراهم كند. تا دستور ثانوي، من مسئول اين كشتار وحشيانه را قواي انتظامي مي‌دانم و در صورتي كه تخلف از اين دستور نمايند، با آنان عمل انقلابي مي‌كنم. مكرراً از منطقه اطلاع مي‌دهند كه دولت و ارتش كاري انجام نداده است. من اگر تا 24 ساعت ديگر عمل مثبت انجام نگيرد سران ارتش و ژاندارمري را مسئول مي‌دانم.» با صدور فرمان تاريخي امام خميني موجي از هيجان سرتاسر ايران را فرا مي‌گيرد. هزاران نفر در مقابل ساختمان نخست‌وزيري به صف ايستاده و طلب اسلحه مي‌كنند كه رهسپار پاوه شوند، كميته‌هاي شهرها و پاسداران و يگان‌هاي زيادي از داوطلبين ارتشي خواستار اعزام به پاوه مي‌شوند، كرمانشاه از كثرت داوطلبين ارتشي و غيرارتشي موج مي‌زند. در صحنه نبرد نيز مزدوران با شنيدن پيام امام پا به فرار مي‌گذارند و مبارزان مدافع شهر پاوه از حالت تدافعي خارج شده به دشمن هجوم مي‌برند. با رسيدن نيروهاي كمكي شهر پاوه در عرض چند ساعت پاكسازي مي‌شود و همه كوه‌ها و تپه‌ها و فرودگاه آن به دست نيروهاي اسلام مي‌افتد. ساعت 10 صبح نوسود نيز به تصرف نيروهاي اسلام درمي‌آيد. بعد از نوسود مريوان، بعد از مريوان، بسطام، بعد از بسطام بانه، بعد از بانه سردشت و از محوري ديگر مهاباد، بوكان، سقز و نقاط ديگر يكي پس از ديگري به تصرف ارتش و پاسداران انقلاب درمي‌آيد و در عرض 10 روز سرتاسر كردستان آزاد مي‌شود» دكتر چمران در بخشي از خاطرات خود مي‌نويسد: «بزرگترين شهرهاي كردستان مثل مهاباد، بانه، سقز و بوكان بدون درگيري به تصرف درآمد. در شهر بانه نيروهاي دشمن 4 برابر نيروهاي ما بود و فرماندهي آن را جلال‌الدين حسيني برادر عزالدين حسيني به عهده داشت كه بزرگترين قدرت منطقه به شمار مي‌رفت. ما ساعت شش بعدازظهر وارد بانه شديم ولي وي ساعت 4 بعدازظهر يعني 2 ساعت قبل از ورود ما از بانه گريخت و به عراق رفت.» آزادي كردستان در 10 روز به اين ترتيب در عرض 10 روز كردستان آزاد مي‌شود. اما باز هم اشتباه گذشته تكرار مي‌شود. دولت موقت با اعزام هيأت حسن نيت درصدد توافقاتي با ضدانقلاب برمي‌آيد و منجمله اين‌كه پاسداران از منطقه تخليه مي‌شوند و ارتش فرمان مي‌يابد كه تمام نيروهايش را به بازسازي و تجديد سازمان خود بپردازد. تنها يك ماه بعد از اين توطئه‌گران و آشوبگران كه به عراق گريخته بودند، بازگشتند و دوباره اسلحه وارد كردند. به اين ترتيب يك بار ديگر شهرهاي كردستان يكي پس از ديگري زير سلطه گروه‌هاي ضد انقلاب قرار گرفت. نيروهاي تجزيه‌طلب اين بار نيز از مهاباد آغاز نمودند و پس از سيطره بر آن به سوي اشنويه و بانه حركت كردند. در بانه هنگامي كه يك ستون نظامي از سردشت براي تعويض و رفتن به مرخصي عازم بانه بود و دستور داشت كه در شهر تيراندازي نكند، مورد هجوم نيروهاي ضدانقلاب قرار گرفت. آنها با سپر كردن زن‌ها و بچه‌ها ستون نظامي را از پشت به رگبار بستند كه در نتيجه بيش از 35 نفر از سربازان شهيد و 75 نفر مجروح شدند. در جريان اين حمله كه در روز عيد قربان سال 1358 اتفاق افتاد فرمانده ستون ارتش نيز به شهادت رسيد. مدتي پس از اين واقعه گروه‌هاي مسلح شبانه وارد شهر مريوان شدند و در بدو ورود هشت نفر از ساكنين آن را به جرم همكاري با جمهوري اسلامي و استقبال از نيروهاي انقلاب در زمان آزادسازي مريوان به قتل رساندند. در همين زمان، گروه‌هاي ضدانقلاب 20 نفر از گروگان‌هاي مسلمان را در منطقه آلواتان در نزديكي مرز عراق كشته و اجساد آنها را در بيابان‌ها پراكندند و دستور دادند كه هيچ كسي حق دفن آنها را ندارد. به اين ترتيب يك بار ديگر كردستان در معرض سقوط قرار گرفت. در اين زمان نيروهاي ضد انقلاب تا نزديكي شهر كرمانشاه، قروه، بيجار (شهرهاي شيعه كردنشين) مستقر شدند و روستاهاي اطراف اين شهرها را تحت كنترل خود درآوردند. علاوه بر اين، جاده پاوه را بستند و شهرهاي جوانرود، روانسر و نوسود را مورد حمله قرار دادند. در اين حملات تنها در نوسود از يك ستون ارتش 5/7 تن مهمات به دست ضد انقلاب افتاد. همزمان با اين عشاير و ايلات قلخاني و اهل حق در منطقه قصر شيرين، ريجاب و جوانرود كه سران آنها با بعثي‌هاي عراق در رابطه بودند اقدام به نا‌امن كردن جاده و حمله به روستاها كردند و با لشكر 81 كرمانشاه درگير شدند. شهر پاوه نيز دوباره در محاصره قرار گرفت. پادگان سنندج در معرض سقوط واقع شد و ستون ارتشي كه براي پادگان كمك مي‌برد در محاصره ضد انقلاب افتاد. در پي اين حوادث رئيس‌جمهور وقت – بني‌صدر – دستور داد تا ستون نظامي ارتش به سمت كردستان (مهاباد) حركت كند. اين ستون در دره قاسملو به محاصره حزب دموكرات درآمد و بيش از 6 تانك و مقدار قابل توجهي از تجهيزات آن به دست مهاجمين افتاد. در اين حادثه عده زيادي از پرسنل ستون كشته و يا اسير شدند. به دنبال اين وقايع، بني‌صدر اعلام كرد: «كار كردستان تمام است و بايد مذاكره سياسي كرد.» در نتيجه هيأتي براي مذاكره عازم كردستان شد. در مقابل سپاه به مخالفت با اين اقدام برخاست و اعلام كرد: «سپاه به تنهايي مردم را بسيج و به كردستان خواهد برد و تسليم شرايط نخواهد شد.» متعاقب اين مسئله حركت مشترك سپاه و ارتش براي آزادسازي دوباره كردستان آغاز شد. سپاه زنجان و بيجار از محور نجف‌آباد و ديواندره، سپاه همدان و قروه از محور گنجه – دهگلان، سپاه كرمانشاه از محور كامياران و سپاه اصفهان و تهران از پادگان لشكر 28 سنندج آماده و فرودگاه شهر به جهت آزادسازي شهر سنندج آماده عمليات شده بود اين بار بيش از 20 روز در محاصره قرار گرفته و مقاومت ضد انقلاب به طول انجاميد. در اين عمليات تعداد زيادي شهيد و بيش از 1100 گلوله توپ به سمت مقر گروهك‌ها شليك شد. به اين ترتيب ضد انقلاب توانست با سنگربندي شهرها و برانگيختن مردم بخش قابل ملاحظه‌اي از نيروهاي ارتش، پاسداران انقلاب و نيروهاي مردمي را نزديك به يك ماه در دروازه شهر سنندج نگه دارد و خسارات جاني و مالي عظيمي به انقلاب وارد سازد. در شش ماهه اول سال 1359 – يعني درست در زماني كه دولت بعثي عراق تدارك يك تهاجم همه جانبه را عليه جمهوري اسلامي ايران مي‌ديد، نيروهاي سپاه و بسيج سراسر كشور درگير در كردستان بودند و لشكرهاي 28 سنندج، 64، 81 و تيپ 90 در اين منطقه زمينگير شده بودند. ذهن مسئولين كشور و امت حزب‌الله عموماً متوجه مسئله كردستان بود. اين در حالي بود كه در تمام اين دوران، نه تنها عراق عقبه مطمئن براي گروه‌هاي محارب محسوب مي‌شد بلكه مركز تغذيه و تداركات سياسي تبليغاتي و نظامي آنان به شمار مي‌رفت. درگيري‌هاي كردستان في‌الواقع مقدمه‌اي براي آغاز جنگ هشت ساله عراق عليه ايران محسوب مي‌گردد. البته ميدان‌هاي جنگ در كردستان خود به خود آموزشگاه مناسبي شد براي تمرين مانور نيروهاي انقلابي، سپاهي و مردمي كه آمادگي نسبي براي شروع دوره‌هاي سخت اشغال كشور توسط ارتش عراق را پيدا كنند. 




دوشنبه چهارم فروردین 1393 ساعت 2:17

 باز هواي شاداب به عشرتگاه باغ و لاله زار ها راه مي گشايد و گل هاي سرخ و زرد

و نيلوفري را که در سبزه زار ها مي رويند نوازش مي دهد و آنگاه پربار چمن را

به نظاره مي نشيندو همين که در مرغزاران حرير پوش به ميزباني مردان پاکدل دشت مي شتابد نالهء

ني را مي شنود و وظيفه ماهم این است باهمکاری تمامی عزیزان ادامه دهنده راه پرفروغ شهیدان باشیم.


دوشنبه چهارم فروردین 1393 ساعت 2:2


سه شنبه بیستم اسفند 1392 ساعت 21:23

 پاوه از جمله شهرهایی بود که ضدانقلاب خیلی زود به آن پرداخت، هنوز چند ماه از پیروزی انقلاب اسلامی نگذشته بود که نیروهای حزب دموکرات کردستان به پاوه حمله کرده و آن را به محاصره خود درآوردند. 

 

در ادامه سلسله مباحث مناطق و شهرهای درگیر جنگ این بار راهیان نور به سراغ منطقه پاوه رفته است. این شهر که پیش از جنگ تحمیلی درگیر مبارزه با ضدانقلاب بود بر اثر معجزه ای الهی و تلاش یاران اسلام و سربازان دین آزاد شد. شرح این آزادی را با هم می خوانیم:

 

پاوه از جمله شهرهایی بود که ضدانقلاب خیلی زود به آن پرداخت، هنوز چند ماه از پیروزی انقلاب اسلامی نگذشته بود که نیروهای حزب دموکرات کردستان به پاوه حمله کرده و آن را به محاصره خود درآوردند. محسن رضایی درباره انگیزه ضدانقلاب از به آشوب کشیدن پاوه می گوید: «پاوه شهر حساس و مهمی بود؛ چون درست بین کردستان و کرمانشاه قرار داشت. ضدانقلاب و عراقی ها می خواستند کاری کنند که اگر فعالیتی در کردستان و آذربایجان غربی آغاز می شود حتماً گستردگی وسیعی پیدا کند و محدود نشود به یک ناآرامی محدود و منطقه ای. جایی که می توانست منطقه کرمانشاه را به کردستان وصل کند؛ پاوه بود چون پاوه از یک طرف به کامیاران می خورد و از آن طرف هم به جوانرود و قصرشیرین و جاهای دیگر. یعنی از نظر استراتژیکی منطقه مهمی محسوب می شد. از نظر تاکتیکی و جغرافیایی هم جای مناسبی برای آنها بود. چرا چون مرز ما در آنجا حالت فرورفتگی دارد. شروع درگیری کردستان و شمالغرب پاوه نقطه آغازی در جنگ عراق و ایران بود. یعنی باز پاوه هسته مرکزی هر دو حادثه بود به طوری که حتی به خود شهر هم خمپاره می زدند. وقتی آزادسازی پاوه را شروع کردیم هم از بیرون شهر به ضدانقلاب ضربه زدیم و هم از داخل شهر به دست جوان های شهر؛ به صورتی که بعدها ضدانقلاب دنبال خانواده های این جوان ها می گشت تا آنها را بکشد.

 

● پاوه کجاست

 

شهرستان پاوه در شمالغربی استان کرمانشاه و در فاصله ۱۲۲ کیلومتری مرکز استان قرار دارد. این شهرستان با ۱۲۶۰ کیلومتر مربع وسعت دارای سه بخش، هشت دهستان و ۱۰۴ روستاست. شهرستان پاوه ایستگاه تمدن کهن و کانون مدنیت معرفی شده است. این شهرستان صددرصد کوهستانی و دارای آب و هوایی با اقلیمی کوهستانی و خنک است. بلندترین قله های زاولی و گاقران با ارتفاع ۳۳۹۰ متر از سطح دریا که از رشته کوه فرعی شاهو منشعب از رشته کوه عظیم زاگرس به آسمان کشیده شده در شمال شرقی پاوه واقع شده است. مردم پاوه وجه تسمیه پاوه را نام «پاو» سردار یزدگرد سوم می دانند و بر این باورند که قلعه های دژ و پاسگه که هنوز در پاوه دیده می شوند، بازمانده برج و باروهای آن سردارند.

 

● ۲۰ مرداد سال ۵۸

 

روز بیستم مردادماه سال ۵۸ عده ای از نیروهای وابسته به حزب دموکرات در روستای قوری قلعه از توابع پاوه گردهم می آیند. آنها با این ترفند تبلیغی که جمهوری اسلامی در پی تضییع حقوق مردم کرد است عده ای را فریفته و با خود همراه می کنند و آنگاه با قرائت قطعنامه ای ۱۲ ماده ای خواستار تشکیل شورای شهر پاوه، خروج پاسداران از شهر و نیز اعلام حق خودمختاری برای خلق کرد می شوند.استاندار کرمانشاه هم به همراه دو تن ازعلما و نیز نماینده لشکر ۸۱ زرهی و تنی چند از نمایندگان اقشار مردم با هلی کوپتر راهی پاوه می شوند و در آنجا درخصوص برقراری امنیت حرکت هایی انجام می دهند. به دنبال این تصمیم ۶۰ پاسدار به فرماندهی اصغر وصالی به منظور برقراری امنیت به پاوه می روند.

 

● ۲۴ مردادماه

 

روز بیست و چهارم مردادماه نیروهای ژاندارمری و سپاه تمامی ورودی های شهر را در کنترل خود گرفته تا با حمله ضدانقلاب مقابله کنند. ساختمان سپاه پاسداران در داخل شهر و نیز پاسگاه ژاندارمری در خروجی شهر پاوه به سمت نوسود به حال آماده باش صددرصد درآمده و وضعیت فوق العاده اعلام می شود.

 

بعدازظهر ۲۴ مرداد نیروهای حزب دموکرات و گروهک های همسو با اهداف حزب برای تصرف ارتفاعات مشرف به پاسداران مدافع حمله کردند. در ابتدا درگیری ها پراکنده و قابل مهار نشان می داد اما این آغاز بود.

 

با تاریک شدن هوا هجوم گسترده ضدانقلاب از همه جهت شروع شد و بلندی های اطراف شهر به دست آنها افتاد. نیمه های شب درگیری به داخل شهر کشیده شد و با شدت در جریان بود. اخبار پاوه به مرکز کشور می رسد، دکتر چمران مأموریت می یابد که شخصاً به پاوه رفته و به مسائل رسیدگی کند.

 

● ۲۵ مردادماه

 

بیست و پنجم مردادماه دکتر مصطفی چمران، تیمسار فلاحی فرمانده نیروی زمینی ارتش و سه هزار نفر از پاسداران نخست وزیری به همراه مقادیری مهمات کرمانشاه را برای مقصد پاوه ترک کردند. ساعت ۵ بعدازظهر همان روز به پاوه رسیدند. نیروهای ضدانقلاب که هدفی جز جنایت و آشوب نداشتند هلی کوپتر را زیر آتش سلاح های خود گرفتند. در اثر آتش سنگین خلبان هلی کوپتر چندین بار قصد خروج از منطقه را داشت اما با اصرار دکتر چمران به طرف باند حرکت کرد و دکتر چمران و همراهانش را پیاده کرد. اصغر وصالی فرمانده سپاه پاوه در حضور دکتر چمران و تیمسار فلاحی گزارشی از وضعیت موجود ارائه کرد. حزب دموکرات هر لحظه داشت به ساختمان ها نزدیک می شد و آتش هر لحظه بیشتر.

 

● ۲۶مردادماه

 

صبح ۲۶ مردادماه ،۵۸ هلی کوپتر امداد به طرف پاوه به پرواز درآمد. حالا مسئله محل و نحوه فرود هلی کوپترها بود. دکتر چمران به همراه چند تن از پاسداران به پشت بام ساختمان رفته و در محلی که آن را برای فرود مناسب می دیدند حرف لاتین «H» را سنگ چین کردند تا خلبان محل دقیق فرود را تشخیص دهد. خلبان در محل نشست و آذوقه و مهمات را پیاده کرد. ساعت ۴ بعدازظهر هلی کوپتر دوم که یک هلی کوپتر ۲۱۴ بود به زمین نشست و او هم مقداری مهمات و آذوقه به همراه داشت.پس از بلند شدن هلی کوپتر و برخورد آن با دیوار به زمین سقوط کرد و چندین شهید بر جای گذاشت. در همان حال پاسگاه ژاندارمری مورد هجوم واقع شد که دکتر چمران به سرعت خودش را به آنجا رساند. همان روز ضدانقلاب از طریق رادیوهای بیگانه و نیز در سطح شهر شایعه کرد که دکتر چمران به اسارت نیروهای حزب دموکرات درآمده است و این حزب تا برآورده شدن تمامی خواسته هایش او را آزاد نخواهد کرد. از طرفی بلندگویی که رو به خانه پاسداران تعبیه شده بود مدام اعلام می کرد که هرکس وفاداری اش را به حزب اعلام کند در امان خواهد بود چون ما فقط با پاسداران و دکتر چمران کار داریم.

 

شب بیست و ششم مرداد در حالی از راه رسید که از همه شهر تنها دو نقطه در دست نیروهای رزمنده بود، پاسگاه ژاندارمری در غرب پاوه و دیگری ساختمان سپاه که در وسط شهر قرار داشت.

 

● ۲۷ مردادماه

 

صبح روز بیست وهفتم مردادماه سال ۱۳۵۸ گوینده رادیوی سراسری جمهوری اسلامی ایران اعلام کرد که در پی حوادث اخیر پاوه حضرت امام خمینی(ره) پیامی صادر فرمودند:

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

«من به عنوان ریاست کل قوا به رئیس ستاد ارتش دستور می دهم که فوراً با تجهیز کامل عازم منطقه شوند و به تمام پادگان های ارتش و ژاندارمری دستور می دهم که بی انتظار دستور دیگر و بدون فوت وقت با تمام تجهیزات به سوی پاوه حرکت کنند و به دولت دستور می دهم وسایل حرکت پاسداران را فوراًً فراهم کند. تا دستور ثانوی، من مسئول این کشتار و حشیانه را قوای انتظامی می دانم و در صورتی که تخلف از این دستور نمایند با آنان عمل انقلابی می کنم. مکرر از منطقه اطلاع می دهند که دولت و ارتش کاری انجام نداده اند. من اگر تا ۲۴ ساعت دیگر عمل مثبت انجام نگیرد سران ارتش و ژاندارمری را مسئول می دانم.»

 

هنوز چند ساعتی از انتشار اعلامیه امام(ره) نگذشته بود که نگهبانان از عقب نشینی دشمن خبر دادند. چمران و اصغر وصالی خود را بر پشت بام رساندند. ماجرا همان گونه بود که نگهبانان گفته بودند. عناصر مزدور ضدانقلاب گروه گروه و فرد به فرد در حال فرار از شهر بودند. آنها پاوه را ترک کرده و به ارتفاعات مشرف به شهر فرار می کردند.

 

اصغر وصالی فرمانده سپاه پاوه، برای حمله به ضدانقلاب منتظر رسیدن نیروهای کمکی نماند. او با گروهی انگشت شمار از یارانش که هنوز توان نبرد داشتند از ساختمان خارج و به طرف نقطه ای که همه شهر از آنجا گلوله باران می شد حرکت کردند. نیروهای مزدور که تا چند ساعتی پیش جشن پیروزی برپا کرده بودند چنان دچار وحشت شده بودند که به محض رسیدن نیروهای سپاه پا به فرار گذاشتند و مهمترین مرکز حزب دموکرات در پاوه با حمله تنها پنج پاسدار فتح شد. پاسداران با هدایت دکتر چمران به طرف فرودگاه رفته و آنجا را نیز فتح کردند.

 

پیام دکتر چمران به مردم ایران

 

هرچند هنوز پاوه در محاصره ضدانقلاب قرار داشت اما داخل شهر پاکسازی شده بود. دکتر چمران همان روز ضمن پیام کوتاهی، حوادث و تحولات داخلی شهر و نیز عمق تأثیر فرمان انقلابی امام امت را به اطلاع ملت مسلمان ایران رساند:«ملت شریف و قهرمان ایران، به نام همه شهدای خونین کفن پاوه، به نام مجروحین و به نام همه رزمندگان از جان گذشته از شما هموطنان عزیز و از این همه احساسات پاک و این همه بزرگواری و این همه احساس مسئولیت صمیمانه تشکر می کنم.

 

سخت ترین لحظات زندگی من لحظاتی بود که بهترین دوست مبارزم در کنارم ایستاده بود و به یک باره بی جان و قطعه قطعه شده در برابرم به خاک می افتاداما به یکباره معجزه ای رخ داد. آنچنان کوبنده و زیر و رو کننده که برای هیچ کس قابل تصور نبود همانگونه که چند ماه پیش یک چنین معجزه عجیبی به وقوع پیوست و انقلاب پرافتخار ایران را پیروز کرد. فرمان امام صادر شد و در کوه ها و دره ها و دشت ها لرزه انداخت. پاسداران از جان گذشته با فریاد الله اکبر می خروشیدند و به زمین و آسمان لبیک می گفتند چه معجزه ای که فقط از مردان برانگیخته خدا میسر است و بس [پیام امام خمینی(ره)]



چهارشنبه چهاردهم اسفند 1392 ساعت 1:20




نخست: ناصر از زبان خودش

من متولد سال 1335 و اهل تهران هستم. فعالیت سیاسی من تقریبا از سال 1356 آغاز شد. آن موقع که دانشجوی دانشکده تربیت بدنی بودم، دستگیر شدم و مدت 25 روز در زندان قصر بودم. پس از آزادی، همواره در حرکت‌های مردمی و سایر امور انقلاب شرکت می کردم. پس از پیروزی انقلاب اسلامی من خیلی زود به سپاه پیوستم و در همان سال 1358 به مدت سه ماه برای مأموریت به زابل رفتم.

پس از مأموریت، نزدیک بیست روز در تهران بودم که دوباره به عنوان فرمانده، همراه یک گروهان از نیروهای سپاه به مدت یک و نیم ماه به خرمشهر رفتم. از خرمشهر که برگشتم، در پادگان «ولی عصر (عج)» تهران با برادر «بروجردی» آشنا شدم. او که خودش در سپاه منطقه غرب کار کشور مسئولیت داشت، به من پیشنهاد کرد به غرب کشور بروم. من هم پذیرفتم و با یک گروه 27 یا 28 نفری، به این منطقه آمدم. الان از آن گروه دو یا سه نفر باقی مانده و بقیه همه به شهادت رسیده‌اند.

وقتی به غرب کشور آمدم، با پیشنهاد برادر بروجردی از تاریخ دهم دی 1358، فرماندار پاوه شدم. آن زمان، از پاسگاه «قازانچی» تا پاوه، دست گروهک‌های ضد انقلاب بود که بعد‌ها منطقه از آنان پاکسازی شد. 21 ماه فرماندار پاوه بودم که دوازده ماه آن را با حفظ سمت، فرمانداری فرمانده سپاه پاوه هم بودم. اما در یک عملیات که تیر خوردم و مجروح شدم، برادر «ابراهیم همت» را به عنوان فرمانده سپاه پاوه معرفی کردم.


الان هم (14 مهر 1360) به مدت یک ماه است که باز به پیشنهاد برادر بروجردی آمده ام و مسئولیت فرماندهی سپاه کردستان را به عهده گرفته ام.

دوم: ناصر از زبان یاران

سردار شهید محمد بروجردی:

دو سال و اندي با هم كار مي‌كرديم. نخستين بار كه آمد غرب، قرار شد برود فرماندار پاوه شود. براي خود او هم يك مقدار مشكل بود كه اين مسئوليت را بپذیرد.

مي‌گفت: من كاري نكرده‌ام و معلوم نيست در آنجا موفق بشوم. در آغاز ريش خود را پروفسوري تراشيد تا ضدانقلاب چيزي نفهمد. ما خودمان هم وحشت داشتيم. مي‌گفتيم اگر راز او كشف شود، شايد او را در راه شهيد كنند.

به هر حال، با همان ريش بزي! حركت كرد. در آنجا طوري رفتار كرده بود كه حتي برخی از روحانيون هم فكر مي‌كردند ايشان از افراد «دمكرات» است. يك ‌بار رفته بود نوسود و مذاكراتي هم با گروهك‌ها كرده بود. مخفي‌كاري او خيلي خوب بود. در آنجا او خودش را رو نكرده بود. به حساب، از آن بچه‌هاي جاافتاده تهران بود كه به سادگي خودش را رو نمي‌كرد. علماي آنجا نيز متوجه نبودند. مي‌آمدند اعتراض مي‌كردند كه اين شايد از نفوذي‌ها باشد. فكر مي‌كردند دمكراتي‌ است و خلاصه ممكن است يواش‌يواش با ضدانقلاب همكاري كند.

بعد ما مي‌رفتيم با ايشان جلسه مي‌گذاشتيم، مي‌گفتيم: اين حركت شما چيست؟ با گروهك ها چه صحبتي كرده‌اي و چه صحبتي مي‌كني؟ ما سعي مي‌كرديم معلوم نشود كه ايشان سپاهي است. بعد ايشان توضيحات جالبي راجع به كارهايش مي‌داد. صحنه بسيار جالبي بود براي ما كه خودش را رو نمي‌كرد و سعي مي‌كرد با فكر باز برخورد كند. البته در اين مواقع حتي يك دروغ هم نمي‌گفت. منتها تلاش مي‌كرد مسائلي را مطرح كند كه نه كسي بتواند از آن سوءاستفاده كند و نه به نفع ضدانقلاب باشد.


براي مذاكره به نوسود هم كه رفته بود، می‌کوشیده انقلاب را معرفي كند؛ يعني گفته بود جمهوري اسلامي اين است و هيچ آزاري نمي‌خواهد به شما برساند و اگر مشكلاتي داريد بگوييد. اينها هم كه به او اشكال مي گرفتند، مدرك نداشتند، فقط مي‌گفتند چرا رفته و مذاكره كرده. مي گفتند چرا فكر مي‌كند ضد انقلابيون مي‌توانند برگردند يا احتمالا مي‌توانند آدم‌هاي خوبي باشند. ايشان هم با همان اعتقاد مي‌گفت بايد تلاش كنيم ضد انقلاب را هدايت كنيم. در مواقعي موفق هم بود، همان گونه كه يكي از كساني كه توبه كرد و برگشت، نخستين شهيد «نودشه» بود.

سردار محمدباقر تاجیك:

در سال ۱۳۵۹ با ایشان در منطقه غرب و در محدوده كرمانشاه آشنا شدم. من در دو عملیات با ایشان همرزم بودم؛ یكی در عملیاتی كه در منطقه گازرخانی صورت گرفت و عملیات دوم كه در منطقه پاوه و برای سركوب ضد انقلاب صورت گرفت.

ناصر سرشار از انسانیت، ادب، مهربانی و در عین حال در برابر دشمن بسیار محكم و جسور بود. او به مردم اهمیت بسیاری می‌داد و به همین دلیل، صف مردم را از ضدانقلاب جدا می‌كرد. مردم كردستان نیز علاقه شدیدی به این شهید داشتند و می‌دانستند كه او برای كمك به آنان آمده و با كسانی كه با مردم می‌جنگند، خواهد جنگید.


قرار بود برای عملیات به تپه گازرخانی برویم. پیش از عملیات شهید ناصر، نیروها را دور هم جمع كرد و گفت: «اگر رفتید به سوی دشمن و دست به اسلحه بردید، همیشه این جمله را تكرار كنید «و ما رمیت اذ رمیت و لكن الله رمی»؛ یعنی تیر را رها كنید اما اوست كه به هدف اصلی‌اش می‌رساند».

شهید ناصر كاظمی و شهید حاج ابراهیم همت همیشه به هم احترام می‌گذاشتند و شهید همت در سال‌های پس از شهادت ناصر گفته بود كه من دروس فرماندهی ام را مدیون شهید ناصر كاظمی هستم.

سردار مصطفی ایزدی:

در عملیات محمد رسول الله(ص) از دو طرف مریوان با فرماندهی شهید احمد متوسلیان و در پاوه با فرماندهی شهید ناصر كاظمی و در رأس همه اینها شهید محمد بروجردی آغاز شد. مسیر را كه سرشار از آتش و درگیری بود، پشت سر گذاردیم و با هدایت ایشان و یاری مردم نودشه آزاد شد.

دغدغه‌ او كار فرهنگی بود؛ بنابراین تا نیمه‌های شب با زندانیان صحبت می‌كرد تا آنان را به راه راست ببرد. او باب جهاد برایش باز شده بود و اجر این جهاد را هم گرفت. در روزهای پایانی عمرش می‌گفت: دوست دارم گلوله‌ای به پیشانی ام برخورد كند و من به دیدار دوست برسم؛ او عاشق شهادت بود.


عباس درمان:

شهید ناصر كاظمی پس از ورود به منطقه كردستان، تلاش كرد با اقدامات فرهنگی بر مردم كرد مسلمان تأثیر بگذارد و از آنان در آزادسازی مناطق گوناگون كمك بگیرد. هنگام بازگشت از عملیات آزادسازی پل نودشه، ناصر مورد اصابت گلوله قرار گرفت و مجروح شد و ما مجبور بودیم از عرض رودخانه سیروان كه بسیار خروشان و پرآب بود، عبور كنیم.


چهارشنبه چهاردهم اسفند 1392 ساعت 0:57

  سردار «جعفر جهروتی‌زاده» جانباز ۷۰درصد و فرمانده یکی از یگان‌های پارتیزانی است که همرزمی با شهید چمران و سردار بی‌نشان حاج احمد متوسلیان گوشه‌ای از سابقه درخشان جهادی او است.
دفاع مقدس ورای ۸ سال جنگ تحمیلی عراق بر ایران است. چرا که بعد از پیروزی انقلاب و قبل از آغاز رسمی جنگ تحمیلی، حداقل ۲ سال در جبهه‌های غرب عملیات‌های سنگینی داشتیم که غرب و مظلومیت شهدای آن هنوز هم بر تارک انقلاب بلند اسلامی‌مان می‌درخشد.    
 
سردار جهروتی‌زاده در هر دو جبهه جنوب و غرب حضوری پررنگ داشته است، از رزمندگی تا فرماندهی؛ روزهای آزادسازی پاوه و پیام تاریخی حضرت امام (ره) بهانه‌ای بود تا با این سردار جانباز به گفت‌وگو بنشینیم. گویا او نیز به غرب ارادتی داشت؛ شاید آن هم به دلیل غربت و مظلومیت خاص آن.
 
هرچند آزادسازی پاوه در ۲۶ مرداد ماه واقع شده است اما به احترام این بخش عظیم از دفاع مقدس، مشروح این گفت‌وگوی چند ساعته را در این روزها مرور خواهیم کرد. چرا که مریوان و سنندج و نیز مناطق دیگر غرب از روزشمار دفاع خارج نشده‌اند.
 
ذکر این نکته ضروری به نظر می‌رسد که سردار جهروتی‌زاده در مرحله دوم عملیات آزادسازی پاوه حضور نداشته و خاطرات و گفتنی‌های این بخش از مصاحبه را از زبان دیگر هم‌رزمانش نقل کرده است. بخش نخست این گفت‌وگو را ادامه بخوانید:
 
شهید دکتر مصطفی چمران
 
*۱۵۰ نفر مقابل ۳۰۰۰ نفر
 
اوایل مرداد سال ۵۸ با یک فروند هلی‌کوپتر که وسایل تدارکاتی را منتقل می‌کرد، از کرمانشاه به پاوه رفتیم. محاصره پاوه و توان دشمن روز به روز بیشتر می‌شد. کم کم جاده را هم بسته و بیش از ۳۰۰۰ نفر از نیروهایشان را در منطقه «قوی قلعه» مستقر کردند (این منطقه بین روانسر و پاوه واقع شده بود). این وضعیت در حالی بود که تعداد نفرات نیروهای ما حدوداً ۱۵۰ نفر بود!
 
*ورود چمران یعنی ورود لشکر ۹ هزار نفره به پاوه
 
کوه‌های پاوه جنگل‌های انبوهی دارد که ضدانقلاب بین آن پنهان شده و از آنجا هلی‌کوپتر و هواپیماها را هدف قرار می‌دادند. وقتی چمران به پاوه آمد، هلی‌کوپتر حامل او و همراهانش مورد اصابت ۲ گلوله قرار گرفت. از آنجا که احتمال انفجار هلی‌کوپتر می‌رفت، تنها با کاهش ارتفاع، شهید چمران و همراهانش از آن به بیرون پریدند و هلی‌کوپتر بلافاصله اوج گرفت. در ایام سقوط پاوه، یک هلی‌کوپتر کبری و یک هواپیمای جت f۴ به این طریق مورد هدف قرار گرفت و سقوط کرد. این اوضاع تا ۲۶ مرداد ۵۸ ادامه داشت.
 
آن زمان چمران تازه از لبنان به ایران و از آنجا به دستور حضرت امام با تیمسار فلاحی و ۲ پاسدار به پاوه آمد بود. نگاه و هدف چمران مذاکره با گروه‌های معاند بود اما با دیدن شرایط پاوه متوجه شد راهی برای مذاکره باقی نمانده، لذا تصمیم گرفت وارد مقابله شود. شناخت امام(ره) از چمران او را به عنوان بهترین گزینه برای پاوه برگزید. از آن به بعد فرماندهی پاوه را شهید چمران به عهده گرفت.
 
قبل از ورود چمران، سازماندهی وجود نداشت و هرکس هرطور می‌توانست دفاع می‌کرد. چمران با نبوغ و استعداد خود، با اینکه تعداد نفرات ما بسیار کم بود، اما با سازماندهی مناسب به بهترین وجه نیروها را مستقر کرد. با ورود چمران، گویا یک لشکر به آنجا آمد! یعنی آنقدر روحیه‌ها عوض شده بود که گویا یک لشکر ۹ ـ ۸ هزار نفره تمام مسلح به پاوه آمده!
 
*این ۹ شهید سهم پاوه است...
 
شهید چمران بلافاصله پس از حضور در پاوه، نیروها را سازماندهی کرد. آن زمان پاوه بیمارستانی داشت که در حاشیه شهر واقع بود (۱). وقتی محاصره ضدانقلاب تنگ‌تر شد، به بیمارستان هجوم برده، مجروحین و تعدادی از پرستاران را به شهادت رساندند. تنها یک خانم پرستار توانست از آن مکان فرار کند که او خبرها را به ما رساند.
 
او گفت که پرستار باباخاص، نخستین شهید بیمارستان بوده که وقتی در دفاع از مجروحین مقابل ضدانقلاب ایستادگی می‌کند، ابتدا خود او را به شهادت رساندند و پس از آن، سراغ دیگر مجروحین آمدند. ۴۸ جانبازی که بعضاً کم سن و سال بودند، آنقدر شکنجه‌های سخت به آنها داده شده بود که حتی پس از آزادسازی پاوه، امکان انتقال پیکرهای متلاشی آنها به شهرهایشان نبود. از حضرت امام(ره) برای دفن این شهدا استعلام کردند که امام فرمودند: «این ۹ شهید سهم پاوه است.» از این شهدا، ۶ نفر تهرانی، ۲ نفر اهل کرج و یک نفر نهاوندی بودند. همه آنها را در پاوه تدفین کردند.
 
* حادثه تلخ انهدام هلی‌کوپتر حامل مجروحان
 
تنها چند مجروح دیگر در ساختمان هلال احمر مانده بودند که اصرار داشتیم حداقل آنها را انتقال دهیم اما به دلیل وضعیت آنجا، تردد هلی‌کوپتر به ندرت اتفاق می‌افتاد. یکبار که هلی‌کوپتر برای انتقال وسایل به آنجا آمد، شهید چمران به خلبان دستور داد هنگام بازگشت این چند مجروح را نیز با خود ببرد.
 
به دلیل شدت حملات، خلبان استرس عجیبی داشت، چرا که هر لحظه احتمال انفجار هلی‌کوپتر وجود داشت. مجروحین را به سختی در هلی‌کوپتر قرار دادند و شهید چمران از آن خانم پرستار نیز خواست که با مجروحین به عقب برود. هنگام بلندشدن هلی‌کوپتر، شهید چمران نامه‌ای را نیز به آنها داد تا به جایی ببرند. همان لحظه وقتی هلی‌کوپتر در حال اوج گرفتن بود، از شدت تیراندازی تعادلش را از دست داد و پروانه آن به کوه گیر کرد و شکست.
 
با شکستن پروانه، هلی‌کوپتر دائم بالا و پایین می‌رفت و به زمین و صخره برخورد می‌کرد. هیچ کاری نمی‌توانستیم انجام دهیم و تنها نظاره‌گر این صحنه دلخراش بودیم. از میان ما، ۲ نفر نتوانستند طاقت بیاوردند و هیجان‌زده به کمک آنها رفتند. یکی از آنها سرش با پروانه هلی‌کوپتر بریده شد و دیگری بدنش به ۲ نیم تقسیم شد...
 
انگار روح در بدن چمران نمانده بود. تمام این اتفاقات شاید در عرض ۷ـ۸ دقیقه رخ داد، اما برای چمران که هیچ، برای ما به اندازه چند سال طول کشید. چهره چمران به شدت برافروخته شده بود. کم‌کم با به اتمام سوخت، هلی‌کوپتر به زمین افتاد در حالی که تمام سرنشینانش شهید شده بودند.
 
شهید دکتر چمران
 

*۲۴ ساعت دیگر همه را قتل عام می‌کنیم
 
عصر ۲۵ مرداد ۵۸، در مکانی نزدیک ساختمان هلال احمر با چمران ایستاده بودیم که فرمانده ژاندارمری پاوه به آنجا آمد. آن زمان ضدانقلاب تا پشت فنس‌های ژاندارمری جلو آمده بود و به تمام وقایع داخل ژاندارمری اشراف کامل داشت. از آنطرف حتی به برخی کوچه‌های ابتدای شهر نیز وارد شده و شهر به سمت سقوط کامل پیش می‌رفت.
 
*تصمیمی که همه را شوکه کرد
 
فرمانده ژاندارمری به شهید چمران گفت «نماینده ضدانقلاب سراغم آمده و گفته که شما ۲۴ ساعت زمان دارید که خود را تسلیم کنید، در غیر این صورت همه را قتل‌عام می‌کنیم.» دکتر پرسید «ساعت چند قرار دارید؟» گفت «عصر.» دکتر گفت «زمان قرار را تغییر ندهید، من نیز به ژاندارمری می‌آیم.»
 
بنده و یکی از نیروهای بومی، شهید چمران را همراهی کردیم. آنجا وقتی ضدانقلاب موضوع را مطرح کردند، شهید چمران به آنها گفت «تا ظهر فردا به ما مهلت دهید مجروحین را جمع کرده و شهر را به شما تحویل دهیم!!» از حرف چمران همه شوکه شدیم.
 
از پاسگاه ژاندارمری که خارج شدیم، به شهید چمران با حالتی شبیه گریه گفتیم «واقعاً می‌خواهید شهر را به آنها تحویل دهید؟» گفت «چیز دیگری به ذهن شما می‌رسد؟» گفتیم «خب، مقاومت می‌کنیم.» آن زمان ما ۱۸ـ۱۷ ساله بودیم. به ما گفت «به خدا توکل کنید، راه دیگری نداشتم.» و دیگر حرفی نزد.
 
*روزی که باید پاوه را تحویل ضدانقلاب می‌دادیم
 
شب بسیار سختی بود. بچه‌ها فقط اشک می‌ریختند. اما چمران حال عجیبی داشت، گریه و مناجات بی‌صدا... چهره او نشان می‌داد که با خودش چه می‌کند. اذان صبح و طلوع آفتاب بسیار برایمان سنگین بود. لحظات جدایی از پاوه برایمان غیرقابل باور بود...
 
*مردم حکم جهاد امام را به ما رساندند
 
حدوداً ساعت ۹ - ۱۰ صبح، دیدیم مردم شهر هلهله می‌کنند! به چمران گفتم «دکتر ضدانقلاب، شهر را گرفتند!» چمران به چند نفر از بچه‌های بومی و اعزامی گفت «بروید ببینید چه خبر است.» او می‌دانست شادی مردم به دلیلی که ما تصور می‌کنیم نیست. وقتی به شهر رفتیم، دیدیم مردم می‌گویند، امام(ره) حکم جهاد داده‌اند!!
 
گویا تنها با انتشار محتوای پیام امام(ره) از رادیو، محاصره شهر شکسته شد و ضدانقلاب کیلومترها از شهر فاصله گرفتند. مضمون پیام امام(ره) این بود «به سوی پاوه رفته و غائله را ختم کنند، اگر تا ۲۴ ساعت دیگر حرکت به سوی پاوه انجام نشود، من همه را مسئول می‌دانم.»(۳) آن روز جمعه ۲۶ مرداد سال ۵۸ بود.
 
*نخستین نقطه‌ای که از چنگ ضدانقلاب آزاد شد
 
بعد از پیام امام(ره)، برای شکستن محاصره پاوه حتی یک گلوله هم شلیک نشد. دکتر چمران تعداد زیادی نیرو در تپه مهمی در حاشیه شهر(۴) مستقر کرد. این تپه به سطح وسیعی از شهر اشراف داشت. پاوه نخستین نقطه‌ای بود که بعد از انقلاب از چنگ ضدانقلاب خارج شد.
 
شهید چمران نیروها را در تپه‌ها و مراکز خاصی مستقر کرد و بعد از آن نیروی کمکی به پاوه اعزام شد، تا حدی که تعداد ما از ۱۸۰ نفر به بیش از ۷۰۰ ـ ۶۰۰ نفر هم تجاوز کرد. پس از آن دکتر چمران حدوداً ۲۵ـ۲۰ روز در پاوه ماند.
 
لازم به یادآوری است که پاوه هیچ‌گاه سقوط نکرد و تنها مورد محاصره بود که بعد از پیام حضرت امام برطرف شد.



نقش چمران در عملیات آزادسازی شهر پاوه


26 مردادماه و برگزاری یادواره شهدای آزادسازی شهر پاوه مجالی است تا مردم این شهر، مسولان و به جای ماندگان از آن عملیات بزرگ گردهم آیند تا پاسداشتی از جانفشانی شهدای آن داشته باشند.
چمران از نقش چمران در عملیات آزادسازی شهر پاوه می‌گوید

 
نیروهای ضدانقلاب و احزاب چپ مارکسیستی آن روز، طرفداران رژیم سلطنتی و افرادی همچون پالیزان به همراه گروه‌هایی از خارج کشور مثل عراق با 15 هزار نیروی مسلحی که تدارک دیده بودند قصد داشتند تا با حمله به شهر پاوه و سایر شهرهای کردنشین و مرزی ضمن سرگرم کردن مردم این منطقه به اختلافات قدیمی و تجزیه قومیت‌های ایرانی، مانع از رسیدن موج انقلاب اسلامی به منطقه شوند. در واقع شهر پاوه آخرین نقطه‌ای بود که اگر سقوط می‌کرد نیروهای مهاجم می‌توانستند ادعا کنند که کل مناطق کردنشین را در اختیار خود گرفته‌اند.
 
در روز 23 مردادماه سال 58 شهر پاوه در شرایطی به محاصره نیروهای ضدانقلاب درآمد که از امکانات لازم برای دفاع از تمامیت خود برخوردار نبود.
 
وجود تنها یک پاسگاه و ژاندارمری به همراه حداکثر هفت یا هشت نفر ژاندارم، 30 نفر سپاهی به فرماندهی شهید اصغر وصالی، بدون حضور نیروهای ارتشی و تعداد محدودی نیروی محلی با کمترین مهمات و اسلحه در برابر سپاه چند هزار نفری مهاجمانی قرار گرفتند که با حمایت ارتش عراق به انواع تسلیحات تجهیز شده و پاوه را محاصره کرده بودند.
 
از سوی دیگر مردم پاوه که به دلیل اعتقادات مذهبی و علاقه به امام راحل و انقلاب اسلامی اوضاع را خطرناک می‌دیدند آماده مقاومت و ایثارگری شدند و با تحصن در مقابل ساختمان تلگراف خانه این شهر از دولت و نخست‌وزیر وقت تقاضای نیروی کمکی کردند و از دولت خواستند که در چنین شرایطی آنها را به تنهایی رها نکند.
 
این درحالی است که قرار گرفتن در شرایط محاصره و بسته بودن راههای مواصلاتی زمینی به ویژه جاده پاوه – کرمانشاه توسط مهاجمان مسلح ضد انقلاب نه تنها امکان ارسال نیروهای کمکی نظامی به شهر پاوه را با مشکل مواجه ساخته بود بلکه ارسال مواد غذایی برای مردم پاوه نیز ممکن نبود.
 
تنها راه تردد نیروهای خودی در این منطقه، عمدتاً از طریق هوا و توسط هلی‏کوپترهای یگان هوانیروز ارتش جمهوری اسلامی میسر بود هر چند همین تردد محدود هوایی نیز با توجه موقعیت جغرافیایی کاسه مانند پاوه که دور تا دورش را ارتفاعات کوهستانی در برگرفته و همه این ارتفاعات نیز در اختیار ضدانقلابیونی قرار داشت که به توپ‏های قدرتمند ضدهوایی 23 میلیمتری عراقی تجهیز بودند، همواره در معرض خطر قرار داشت و جز در حد ضرورت تردد به این منطقه میسر نبود اما در همین شرایط دکتر مصطفی چمران از طرف دولت ماموریت یافت تا با حضور در شهر پاوه ابتدا سعی کند که مسئله را از طریق مذاکره با بزرگان منطقه حل و فصل کند.
 
به همین مناسبت 25 مردادماه آن سال دکتر چمران به همراه سرتیپ فلاحی با هواپیما خود را به کرمانشاه رساندند و از آنجا هم با هلی‌کوپتر عازم پاوه شدند. هلی‌کوپتر آنها زیر رگبار گلوله با هر سختی‌ای که بود به زمین نشست تا از همانجا خود را به پاسگاه ژاندارمری و خانه سپاه پاسداران برسانند. چمران از همان ساعات اولیه حضورش در پاوه کار ارسال پیشنهاد به بزرگان شهر به منظور بررسی و مذاکره بر سر مسئله پاوه را آغاز کرد که البته با عدم استقبال آنها مواجه شد.
 
شب 26 مردادماه تا به صبح برسد یک لحظه رگبار گلوله مهاجمان قطع نشد. نیروهای خودی با وجود تعداد اندک و تسلیحات محدود در شرایط بسیار نابرابری مقاومت کردند. بیسیمچی ژاندارمری از سقوط پاسگاه پاوه خبرمی‌داد.
 
دشمن خود را به هفت هشت متری پاسگاه رسانده بود. اتاق کار چمران زیر آتش قرار داشت.تمامی راه‌های ارتباطی از جمله بی‌سیم دفتر کار چمران قطع شده بود. حتی یکی از رسانه‌های خارجی از شهادت دکتر چمران خبر داد و در میان رزمندگان و اطرافیان ایشان نگرانی‌ها را موجب شد. اما همزمان با طلوع آفتاب در روز 27 مردادماه و پخش فرمان امام خمینی (ره) با خود نوید خبرهای معجزه‌آسا و روزی افتخار آفرین در تاریخ کشور به همراه آورد.
 
موضوع از این قرار بود که نیمه‌های شب، مهدی چمران برادر شهید مصطفی چمران با بغض و عصبانیت وضعیت بحرانی شهر پاوه را با مرحوم احمد آقای خمینی تلفنی مطرح کرد. ایشان نیز سحرگاهان خدمت امام رسید و مسئله را به اطلاع امام رساند. امام همان موقع یک فرمان محکم و بی‌نظیر صادر کردند که سرنوشت کشور و پاوه را تغییر داد.
 
در این فرمان امام برای نخستین بار از عنوان فرمانده کل قوا استفاده کرد و از این جایگاه به نیروهای ارتشی دستور داد تا بدون فوت وقت و بدون نیاز به دستور مقام ارشد به طرف پاوه کردستان حرکت کرده و این شهر را از نیروهای دشمن پاکسازی کنند.
 
حضرت امام (ره) همچنین تاکید کرد با متمردان برخورد انقلابی صورت خواهد گرفت. این فرمان ساعت هفت صبح از رادیو ایران در سراسر کشور پخش شد. صلابت این فرمان هنگام پخش در شهر پاوه از یک طرف به نگرانی و از دست رفتن روحیه در جبهه ضدانقلابیون و فراری شدنشان منجر شد و از طرف دیگر باعث تشجیع تعداد اندک رزمندگان باقی مانده از جنگ پاوه شد. دکتر چمران نیز با استفاده از این شرایط با شجاعت تمام نیروهایش را برای پس گرفتن موانع قبلی توزیع کرد به نحوی که تا ساعت 10 صبح روز 27 مردادماه همه ارتفاعات اطراف پاوه آزاد شد و دشمن گریخت و پاوه به شهر نور و شادی تبدیل شد.
 
بعد از ظهر آن روز بعد از این که هلیکوپترهای فراوان به همراه نیروهای زمینی از شهر کرمانشاه خود را به پاوه رساندند مردم جشن پیروزی و شکر و سپاس به درگاه الهی به جا آوردند.
 
از همان سال اول تا به امروز طی مراسمی با حضور مقامات نظامی، اتنظامی، استاندار، فرماندار و مردم انقلابی پاوره سالگرد آزادی پاوه پاس داشته می‌شود از این روز و به عنوان روز ملی از آزادسازی و شکست حصر پاوه به نیکی یادمی کنند.



زمان: 27 مرداد 1358/ 24 رمضان 1399
مكان: قم‌
موضوع: فرمان پايان دادن به غائله پاوه‌
مخاطب: نيروهاى نظامى و انتظامى، ژاندارمرى و دولت‌


بسم اللَّه الرحمن الرحيم‌

از اطراف ايران، گروههاى مختلف ارتش و پاسداران و مردم غيرتمند تقاضا كرده‌اند كه من دستور بدهم به سوى پاوه رفته و غائله را ختم كنند. من از آنان تشكر مى‌كنم؛ و به دولت و ارتش و ژاندارمرى اخطار مى‌كنم اگر با توپها و تانكها و قواى مجهز تا 42 ساعت ديگر حركت به سوى پاوه نشود، من همه را مسئول مى‌دانم.

من به عنوان رياست كل قوا به رئيس ستاد ارتش دستور مى‌دهم كه فوراً با تجهيز كامل عازم منطقه شوند؛ و به تمام پادگانهاى ارتش و ژاندارمرى دستور مى‌دهم كه بى‌انتظارِ دستور ديگر و بدون فوت وقت- با تمام تجهيزات به سوى پاوه حركت كنند؛ و به دولت دستور مى‌دهم وسايل حركت پاسداران را فوراً فراهم كنند.

تا دستور ثانوى، من مسئول اين كشتار وحشيانه را قواى انتظامى مى‌دانم. و در صورتى كه تخلف از اين دستور نمايند، با آنان عمل انقلابى مى‌كنم. مكرر از منطقه اطلاع مى‌دهند كه دولت و ارتش كارى انجام نداده‌اند. من اگر تا 24 ساعت ديگر عمل مثبت انجام نگيرد، سران ارتش و ژاندارمرى را مسئول مى‌دانم. و السلام.

روح اللَّه الموسوی الخمينى‌
24 شهر رمضان 99/ 27 مرداد 58


سردار شادمانی در مراسم بزرگداشت شهید وصالی:
اصغر وصالی پیام امام (ره) را به خوبی درک کرد و قبل از آن به پاوه رفت

معاون ستاد کل نیروهای مسلح گفت: شهید وصالی این جمله امام را که فرمانده کل قوا خداوند است درک کرده بود و پیش از فرمان امام برای دفاع از انقلاب به پاوه رفت.

خبرگزاری فارس: اصغر وصالی پیام امام (ره) را به خوبی درک کرد و قبل از آن به پاوه رفت
-------------------------------

 سردار علی شادمانی معاون  ستاد کل نیروهای مسلح در مراسم بزرگداشت شهید اصغر وصالی که در خبرگزاری فارس برگزار شد، با اشاره به سابقه آشنایی خود با این شهید بزرگوار گفت: در سال 58 با شروع قائله پاوه اصغر وصالی را ملاقات کردم.

وی ادامه داد: پس از 4 روز از تجاوز عراق، ستونی از دشمن که تصور می‌کرد منطقه فتح شده است به سمت داخل خاک ما حرکت کرد و آنجا بود که گروه اصغر وصالی مانند صاعقه بر سر آنها فرود آمد و ستون را به آتش کشید.

معاون ستاد کل نیروهای مسلح با بیان اینکه باید دائما با حماسه بزرگ دفاع مقدس انس پیدا کنیم، تصریح کرد: به عقیده من دفاع مقدس یک هفته پس از انقلاب و با شروع درگیری‌های داخلی آغاز شد؛ در یک مقطع 2 ساله شاهد ناآرامی‌های کردستان بودیم و پس از آن نیز با کودتاهای مختلف نظیر کودتای نوژه مواجه شدیم و اوج دفاع مقدس نیز 8 سال جنگ تحمیلی بود.

سردار شادمانی با تأکید بر اینکه دفاع مقدس هنوز هم ادامه دارد، با طرح این سؤال که چرا باید نام حماسه‌سازان آن دفاع را گرامی بداریم، تصریح کرد: دلیل زنده نگه داشتن یاد آن حماسه‌سازان دستاوردهای ماندگاری است  که از آنها سراغ داریم؛ وصالی در شهر تهران زندگی می‌کرد و چه ربطی داشت که به پاوه برود ولی او قبل از پیام امام(ره) و با گروهش عازم پاوه شد.

معاون ستاد کل نیروهای مسلح بصیرت و شعور معنوی اصغر وصالی را دلیل حرکت وی به سمت پاوه خواند و افزود: این حرکت اصغر وصالی پیام مسئولیت‌شناسی را به ما می‌دهد تا برای تمامیت کشور، ناموس، انقلاب و دوری از تحقیر دوباره حرکت کنیم.

وی ادامه داد: اگر همین مأموریت اصغر وصالی که در آن نکات فراوانی وجود دارد را با بصیرت نگاه کنیم مشق خوبی برای ما می‌شود.

این همرزم شهید با یادآوری درگیری‌های طاقت‌فرسا و شرایط سخت کردستان در سال‌های پیش از جنگ اظهار داشت: در آن زمان هیچ نشانی از قدرت مادی وجود نداشت و ما مدعی هستیم که دشمن با همه توان به کشور ما حمله کرد تا انقلاب را ساقط کند ولی امروز آرامش به منطقه بازگشته و فعالیت‌‌های عمرانی در حال انجام است.

سردار شادمانی با طرح این سؤال که چه قدرتی باعث پیروزی رزمندگان اسلام می‌شد، اظهار داشت: اصغر وصالی این جمله امام را که فرمانده کل قوا خداوند است درک کرده بود و می‌دانست که تحت امر خداست و قبل از اینکه امامش فرمان دهد برای دفاع از انقلاب به منطقه پاوه رفت، امام(ره)‌ خدمت امثال اصغر وصالی را به خوبی دیدند.

وی با اشاره به مقام همسر شهید اصغر وصالی گفت: وی تنها زنی بود که در آن شرایط سخت کردستان در کنار مردان حضور پیدا می‌کرد و الگویی برای جامعه ماست؛ ما امروز در محضر بانویی هستیم که درسش را به درستی از حضرت زینب گرفته است.

معاون ستاد کل نیروهای مسلح با تأکید بر اینکه دفاع زن و مرد نمی‌شناسد تصریح کرد: هر کسی در هر شرایطی باید احساس مسئولیت کرده و به وظیفه خود عمل کند.

سردار شادمانی با اشاره به ویژگی‌های گروه اصغر وصالی اظهار داشت: اولین امتیاز همسر شهید وصالی بود که به عنوان یک خبرنگار اخبار این گروه را منعکس می‌کرد؛ امتیاز دوم این گروه فرماندهی  مانند اصغر وصالی است که تمام وجودش تحرک بود و لحظه‌ای آرامش در او نمی‌دیدیم و احساس می‌کرد باید برای انقلاب از خودگذشتگی نشان دهد.

وی مجاهدت‌های یاران شهید وصالی را در ماجرای محاصره پاوه یادآور شد و افزود: حتی اگر شهید دکتر چمران در آن حادثه حضور نمی‌یافت فرماندهی و مجاهدت شهید وصالی همان حادثه را رقم می‌زد.

این همرزم شهید وصالی مزد مجاهدت رزمندگان در پاوه را پیام فرمان‌گونه امام(ره) دانست و تصریح کرد: در آن شرایط سخت که همه مقرهای شهر جز سپاه و ژاندارمری سقوط کرده بود هیچ اثر شکننده‌‌ای در روحیه اصغر وصالی به وجود نیامد و از این جا معلوم می‌شود که انگیزه‌ای معنوی در وجود این شهید قرار دارد.

سردار شادمانی پیام حادثه پاوه و 8 سال دفاع مقدس را دوری از روزمرگی عنوان و خاطر نشان کرد: وظیفه ما در قبال این حماسه‌سازان آن است که راه انقلاب را تا آخر ادامه دهیم و خطراتی که برای ما ایجاد می‌شود کنار بزنیم.


سردار سرتیپ علی شادمانی متولد سال 1335 در همدان است. وی سال 1354 دیپلم گرفت و در سال 1355 در دانشگاه پلیس شرکت می‌کند و با نمره بالا قبول می‌شود اما به علت وضعیت نابسامان و غیر متعارف فضای دانشگاه آنجا را ترک می‌کند و به خدمت سربازی می‌رود و در ژاندارمری مشغول به خدمت می‌شود.
دوران تحصیل را با عنوان سپاه دانش(سرباز معلم) در مدارس اطراف بجنورد به تدریس مشغول می‌شود.
ادامه خدمت سربازی به اوایل انقلاب می‌رسد که در سال 1357 بنا به دستور امام خمینی(ره) همراه با سایر سربازان و افسران پادگان را ترک کرد و بعد از آن به همدان بازگشت و در راهپیمایی‌های علیه رژیم پهلوی شرکت می‌کند.
بعد از انقلاب در زمستان 1357 در کمیته انقلاب اسلامی مشغول به فعالیت می‌شود و در نهایت، اوایل سال 1358 به عضویت سپاه پاسداران درمی‌آید.
در ماموریت محاصره پاوه که توسط شهید چمران آزاد شد سردار شادمانی،، شهید چمران را یاری می‌کرد. همچنین وی در ستاد جنگ‌های نامنظم در کرمانشاه و کردستان که مسئولیت آن بر عهده سردار محمد بروجردی بود حضور فعال و نقش موثری داشت. بعد از آن شادمانی فرمانده پادگان ابوذر همدان می‌شود که در راه آموزش بسیجیان و پاسداران فعالیت موثری داشته است.
وی  قبل از شروع جنگ در منطقه سرپل ذهاب حضور می‌یابد و با شروع جنگ تحمیلی به عنوان معاون عملیات سپاه همدان در منطقه نقش‌آفرین بود.  در عملیات‌های ارتفاع قراویز و عملیات مطلع‌الفجر حضوری فعال داشته است. اواخر سال 1360 فرمانده محور عملیات مهران می‌شود که بعد از آن هم سه عملیات را فرماندهی کرده است.
شادمانی بعد از عملیات ثارا... فرماندهی محور قصر شیرین را برعهده داشت.
با تشکیل تیپ 32 انصارالحسین(ع) در سال 1361 به عنوان جانشین سردار همدانی، فرمانده تیپ بود و در عملیات والفجر 2 در منطقه پیرانشهر نقش فعال داشته است.
اواسط سال 1362 بنیان‌گذار لشکر مانوری با عنوان حضرت حجت(عج) بود که جانشین وی سردار شهید حسن صوفی فرمانده بسیج همدان بود. بعد از آن در عملیات‌ طریق‌القدس در منطقه دربندیخان عراق و عملیات والفجر 5 و چنگوله نقش موثر داشت.
شادمانی در سال 1363 به عنوان فرمانده سپاه پاوه و فرماندار نظامی پاوه مشغول به فعالیت شد و تا سال 1365 در این منطقه فرماندهی محور عملیات پاوه را بر عهده داشت.
در زمستان سال 1365 به لشکر 32 انصارالحسین(ع) باز می‌گردد و در ابتدا به عنوان جانشین لشکر در عملیات‌های کربلای 4 و کربلای 5 حضور داشته است. اوایل سال 1366 فرمانده لشکر 32 انصارالحسین(ع) در عملیات‌های کربلای 8، نصر 4 و نصر 8 و عملیات بیت المقدس 2 و والفجر 10 هدایت نیروها را بر عهده داشته است.
در سال 1367 فرماندهی لشکر 6 ویژه پاسداران را بر عهده داشت و بعد از دفاع مقدس به عنوان فرمانده عملیات نیروی زمینی سپاه و فرماندهی لشکر 4 بعثت، فرمانده قرارگاه نجف اشرف و فرمانده لشکر 3 حمزه سیدالشهدا را عهده‌دار می‌شود.
سردار علی شادمانی امروز با مدرک دافوس و دکترای مدیریت استراتژیک جنگ رییس عملیات ستاد کل نیروهای مسلح را بر عهده دارد.
وی از فرماندهان باسواد دفاع مقدس و پا در رکاب فرمان امام خمینی(ره) بود که در جبهه‌ها نقش‌آفرینی می‌کرد و امروز از سرمایه‌های انسانی  در عرصه‌های ملی است.
سردار شادماني از جمله سرمايه‌هاي انساني  است كه كارنامه درخشان و موفقي در عرصه‌هاي دفاع از نظام و ميهن اسلامي و خدمت به مردم دارد. شخصيت خوش‌فكر و فعالي كه هر آنچه در توان داشته براي پايداري و اعتلاي نظام مقدس جمهوري اسلامي به كار گرفته و در سطوح مختلف ملي منشأ آثار و خدمات ارزنده‌اي به جامعه و مردم گرديده است.
تلاش‌ها و فداكاري‌هاي شادماني در دوران دفاع مقدس و فعاليت‌ها و خدمات ارزشمند وي پس از اين دوران به خوبي ثابت مي‌كند كه اين چهره موفق با برخورداري از ظرفيت‌ها و توانمندي بالاي خود واژه مهم خدمت خالصانه را در عرصه عمل معنا كرده و دين خود را به انقلاب، نظام، رهبري و مردم ادا نموده است.



جمعه نهم اسفند 1392 ساعت 20:3

نقش بسزای شهید جعفری در یاری رساندن به شهید چمران و اجرای حکم تاریخی امام (ره) در شکستن حصر پاوه

در اوايل مرداد ۵۸ با سقوط  پايگاه سپاه در مريوان به دست گروهک ها و قتل عام خانواده پاسداران منطقه شهيد سعيد جعفری با تقويت سران محلی مدافع انقلاب و ايجاد حرکت از روستا به شهر اين نيروها (طرح و مديريت يکی از نزديکان شهيد) منجر به محاصره شهر و قطع ارتباط گروهک ها با نيروهای خارج شده با ورود شهيد دکتر مصطفی چمران به منطقه به نمايندگی از دولت و مذاکره ايشان با شهيد جعفری با سران گروهک ها نيروهای متهاجم مريوان را به سمت پاوه ترک می کنند. حضور اين نيروهای غير متعهد در پاوه و بروز برخی رفتارهای زننده آنها مردم مسلمان پاوه را به واکنش وا داشته منجر به تحصن اعتراض آميز مردم در فرمانداری شهر می شود. متقابلا هواداران گروهک ها نيز تحصنی را به منظور اعمال فشار بر دولت در قوری قلعه ترتيب می دهند.در آن فضای متشنج شهيد جعفری در اقدامی شجاعانه با همراهی آيات اشرفی، کاظمی و خرمشاهی در جمع مردم متحصن در فرمانداری پاوه حضور می يابند و با سخنرانی و اعلام حمايت از متحصنين شخصا خطر مذاکره با سران گروهک ها را در قوری قلعه به جان می خرد و سعی در ختم غائله نموده موضع مردم پاوه را تثبيت می نمايند. پيروزي مذاكرات به نفع مردم پاوه و ورود شهيد چمران به اين شهر منجر به خشم معاندان و محاصره و حمله مسلحانه آن ها به پاوه شد.

شهيد جعفري در دو مرحله تسليحات و نيروهاي جان بركفي را به فرماندهي شهيد آيت شعباني و آقاي عبدالعلي بوچانپور به درون حلقه محاصره پاوه اعزام و پي گيري وسيعي را با همراهي آيت ا... مجتبي حاج آخوند جهت صدور فرمان امام (ره) خطاب به ارتش براي نجات پاوه ايفا مي کند. 


دوشنبه پنجم اسفند 1392 ساعت 22:3

زندگینامه: محمد ابراهیم همت (1334- 1362)


ابراهیم همت درسال 1334، در شهر قمشه اصفهان، به دنیا آمد

وی در سایه محبت‌های پدر و مادر پاکدامن، وارسته و مهربانش دوران کودکی را سپری کرد. این دوران نیز همانند زندگی بسیاری از کودکان هم سن و سال او طبیعی گذشت.

با رسیدن به سن 7 سالگی وارد مدرسه شد. در دوران تحصیل از هوش و استعداد فوق‌العاده‌ای برخوردار بود، به طوری که توجه همه را به خود جلب می‌کرد.

ابراهیم از همان سنین کودکی و هنگام فراغت از تحصیل، به ویژه در تعطیلات تابستان، با کار و تلاش فراوان مخارج تحصیل خود را به دست می‌آورد و از این راه به خانواده زحمت‌کش خود نیز کمک می‌کرد. او با شور و نشاط و محبتی که داشت، به محیط گرم خانواده صفا و صمیمیت دو چندان می‌بخشید.

پس از اتمام دوران ابتدایی و راهنمایی، وارد مقطع دبیرستان شد. او در دوران تحصیلات متوسطه اشتیاق فراوانی به رشته داروسازی نشان می‌داد.

وی در سال 1352 دیپلم گرفت و در کنکور سراسری شرکت کرد. عدم موفقیت ابراهیم در ورود به دانشگاه نتوانست خللی در اراده او به وجود آورد. در همان سال، پس از قبولی در امتحانات ورودی «دانشسرای تربیت معلم اصفهان» برای تحصیل عازم این شهر شد.

2 سال بعد، با اتمام تحصیل، به خدمت سربازی رفت. در همین مدت توانست با برخی از جوانان روشنفکر و انقلابی مخالف رژیم ستم شاهی آشنا شود و به تعدادی از کتاب‌هایی که از نظر ساواک و دولت آن روز ممنوعه به حساب می‌آمد، دست یابد.

مطالعه آن کتاب‌ها که به طور مخفیانه و توسط برخی از دوستان برایش فراهم می‌شد، تاثیری عمیق و سازنده در روح و جان او گذاشت و به روشنایی اندیشه‌اش کمک شایانی کرد.

در سال 1356، پس از بازگشت به زادگاه و آغوش گرم و پرمهر خانواده، شغل معلمی را برگزید. او در روستاهای محروم و طاغوت‌زده مشغول تدریس شد و به تعلیم فرزندان این مرز و بوم همت گماشت.

ابراهیم، در روزگار معلمی، با تعدادی از روحانیون متعهد و انقلابی آشنا شد و در اثر همنشینی با علمای اسلامی مبارز، با شخصیت ژرف حضرت امام خمینی(ره) آشنایی بیشتری پیدا کرد و نسبت به آن بزرگوار معرفتی عمیق در وجود خود ایجاد کرد.

هر روز آتش عشق به امام(ره) در کانون جانش شعله‌ور می‌شد. او سعی وافری داشت تا عشق و علاقه به امام(ره) را در محیط درس گسترش دهد و جان دانش‌آموزان را که ضمیرشان به صافی آب و آیینه بود، از عشق «روح‌الله» لبریز سازد.

او در خصوص امام(ره) و احکام مترقی اسلام همواره به بحث می‌نشست و دانش‌آموزان را به مطالعه کتاب‌های سودمند و روشنگر ترغیب می‌نمود.

همین امر سبب شد که در چندین نوبت از طرف ساواک به او اخطار شد لکن روح سرکش و بی‌باک او به همة آن اخطارها بی‌توجه و بی‌اعتنا بود. او هدف و راهش را بدون تزلزل و تشویش پی می‌گرفت و از تربیت شاگردان لحظه‌ای غفلت نورزید.

با گسترده شدن امواج خروشان انقلاب، ابراهیم نیز فعالیتهای سیاسی خود را علنی کرد. حضور او در پیشاپیش صفوف تظاهرکنندگان و سفر به شهرهای اطراف برای دریافت و نشر اعلامیه‌های رهبر کبیر انقلاب و ضبط و تکثیر نوارهای سخنرانی ایشان و سایر پیشگامان انقلاب، خاطراتی نیست که به سادگی از اذهان مردم شهر و اعضاء خانواده و دوستانش محو شود.

وقتی انقلاب به ثمر رسید و اماکن اطلاعاتی ساواک شهرضا به دست مردم انقلابی فتح شد، پرونده سنگینی از ابراهیم به دست آمد.

در این پرونده بیش از بیست گزارش و خبر مکتوب در تایید نقش فعال وی در صحنه تظاهرات و شورش علیه رژیم شاه به چشم می‌خورد که در صورت عدم پیروزی انقلاب، مجازات سنگینی برای او تدارک دیده می‌شد. تیمسار «ناجی»، فرمانده نظامی وقت اصفهان، دستور داده بود که هر جا او را دیدند با گلوله مورد هدف قرار بدهند.

ابراهیم پس از ابراز لیاقت در طول مبارزات و فعالیت‌ها، چه قبل و چه پس از انقلاب اسلامی، در تشکیل سپاه پاسداران قمشه نیز نقش چشمگیری داشت. او عضویت در شورای فرماندهی سپاه پاسداران و مسؤولیت واحد روابط عمومی را به عهده گرفت و فعالیتهای خود را بعدی تازه بخشید.

به دنبال غائله کردستان، به شهرستان پاوه عزیمت کرد و مسؤولیت روابط عمومی سپاه آن‌جا را به عهده گرفت. پس از یک سال خدمت در کردستان، به همراه حاج احمد متوسلیان، به مکه مشرف شد.

با شهادت ناصر کاظمی به فرماندهی سپاه پاوه منصوب شد و تا آغاز جنگ تحمیلی در این سمت باقی ماند.

محمد ابراهیم همت

تصویر پیکر بدون سر شهید ابراهیم همت؛ سرداری که سر خود را در راه دفاع از میهن جانانه هدیه کرد

با شروع عملیات رمضان، در تاریخ 23/4/61 در منطقه شرق بصره، فرماندهی تیپ 27 محمدرسول‌الله(ص) را به عهده گرفت و بعدها با ارتقاء این یگان به لشکر، تا زمان شهادتش، در سمت فرماندهی آن لشکر انجام وظیفه کرد.

در عملیات مسلم‌بن‌عقیل(ع) و محرم در سمت فرمانده قرارگاه ظفر، سلحشورانه با دشمن متجاوز جنگید. در عملیات والفجر مقدماتی، مسؤولیت سپاه یازدهم قدر را که شامل: لشکر 27 حضرت رسول(ص)، لشکر 31 عاشورا، لشکر 5 نصر و تیپ 10 سیدالشهدا بود، به عهده گرفت.

سرعت عمل و صلابت رزمندگان لشکر 27 تحت فرماندهی او در عملیات والفجر چهار و تصرف ارتفاعات کانی مانگا هرگز از خاطره‌ها محو نمی‌شود.

اوج حماسه آفرینی این سردار بزرگ در عملیات خیبر بود. در این مقطع، حاج همت تمام توان خود را به کار گرفت و در آخرین روزهای حیات دنیوی‌اش، خواب و خوراک و هرگونه بهرة مادی از دنیا را برخود حرام کرد و با ایثار خون خود برگی خونین در تاریخ دفاع مقدس رقم زد.

سرانجام، محمدابراهیم همت در سال 1362 در جزیره مجنون به شهادت رسید.


یکشنبه چهارم اسفند 1392 ساعت 20:40